تبليغاتX
ماه فرنگ

ماه فرنگ

اینجا قلمروی فرمانروایی من است.

اینم یه سری ضرب المثل دیگه!

خر چه داند قیمت نقل و نبات؟

دختر همسایه هر چه چل تر برای ما بهتر.

کفشاش یکی نوحه میخونه یکی سینه میزنه!

کفش پینه دوز پاشنه نداره.                                 مبارک خوشگل بود ابله هم در اورد.

یاده یه کفش قرمز افتادم که تنگ بود پاشنه داشت منم بد جوری اصرار داشتم بپوشمش البته وقتی شش سالم بود دکتر پوشیدن کفش پاشنه دار قدغن کرده بود.هنوزم عید میشه یاد اون کفشه میوفتم.زمان بچگی ماها وسایل مناسب بچه ها کم بود .هنوزم که هنوزه دلم برایکفش پاشنه دار قرمز براق میره به کجا نمیدونم.

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم اسفند 1385ساعت 17:9  توسط فرنگیس  | 

 این چند روز مشغول کار  بودم.

خبری نیست .خیابون ها شلوغه .تابستونا ادم هام عین سوسک ها شب ها میزدن بیرون اما حالا صبح و شبش فرقی نداره همه بیرونن!!!

اتاق منم تمیز شده به شدت باهاش غریبی میکنم.

خلاصه اینکه عید همه تون مبارک !

فکر کنم سال جدید سال خوبی باشه اخه ساله خوکه!! منم متولد سال خوک هستم فکر کنم شانس همراهم باشه.سال هشتاد پنج یه سال پر ناراحتی بود برای من پر از مشکلات جور واجور .بیشتر کسا یی هم که میشناسم همین نظر داشتن.

 امیر پسر خوبی باش  !!!! دختر های مردم نترسون.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم اسفند 1385ساعت 13:9  توسط فرنگیس  | 

توی این تمیز کردن کتاب ضرب المثل های مهدی سهیلی پیدا کردم گفتم یه چند تاش بنویسم شماهام مستفیض بشید.تا حالا املا  مستفیض ننوشتم نمیدونم درسته یا نه.

دست شکسته به کار میره دل شکسته بکار نمیره.

دعا راست است اما سوراخ دعا غلط است.

دنیا دمش درازه .

کفشات جفت حرفات مفت.

وای به وقتی که قاچاقچی گمرکچی بشه.

خوب فعلا بسه.کسی از مهناز خبری نداره.وبلاگش که نابود شده اما گفتم شاید بیاد اینجا رو بخونه .بدونه که من خیلی دلم برایش تنگ شده.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم اسفند 1385ساعت 21:28  توسط فرنگیس  | 

امروز فهمیدم این موش های تحقیقاتی چقدر گرونن!!!

امروز فهمیدم میتونم دور هی واکسن هپاتیتم که تنبلی کردم نرفتم بزنم دوباره دنبال کنم.

امروز خیلی دلم گرفته بود .همشم با خودم حرف میزدم.از این همه شلوغ پلوغی دم

عیدی خوشم نمیاد.

 راجب این فیلم سیصدم هیچی ندارم بگم چون ندیدمش.حوصله اشم ندارم.متا سفانه حس ناسیونالیستی  من یه حس ته صندوقی .

 امیر جان همه ی ما از در گوهر هات فیض میبریم.  شاعرم شدی که!!!    حالا حکایت این  ایمیل چیه؟

روی دیوار های قدیمی نوشته بود بی حجاب انگل جامعه. مثلا یه چیزی توی مایه های گلاب به روتون اسهال چرب .

اتوبوس سواری دوست دارم دم پنجره حوصلت سر نمیره.از اون بالا توی ماشین ها رو دید میزنی.حدس میزنی.بازیه خوبیه!

 دستم سوخته با بخار اب جوش.

من حرفم پس میگیرم اعتراف میکنم جو گیر شدم.نمیشه توقع نداشت.بابا ادم هستیم دیگه .مثلا در برابر بی توجهی کسی که دوستش داریم لبخند بزنیم بگیم من توقع ندارم.نمیشه!!! توقع شاید ناشی از علاقه باشه!!!  نه من که نمتونم لبخند بزنم رستگار بشم.

 

   

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم اسفند 1385ساعت 0:45  توسط فرنگیس  | 

دم عید همه سر ها شلوغه!!!

این روزها دلم گرفته چراشم اینجا گفتن نداره.اما یه راهی پیدا کردم واسه فرار از ناراحتی که از هیچ کس هیچ کس توقع نداشته باشم.این جوری راحتم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم اسفند 1385ساعت 23:22  توسط فرنگیس  | 

یه چند تایی سیگارت ترکوندیم اونم با ترس لرز مبادا مادر بزرگ بخواد نماز وحشت بخونه!امسال خیلی سر و صدا نبود مثل قبل.یه جورایی همه چی خیلی بی مزه شده.خیلی! این عیدم عین اب پرتغالیه که کلی اب باهاش قاطی کردی دیگه مزه اب پرتغال نمیده.

دختر کوچولو ئه که خیلی فضوله پنج سالشه از یه خانواده ی خیلی مذهبیه! میگه تو شووور داری؟با همین غلظت .میگم نه! میگه چرا باید داشته باشی.میگم نمی دونم.میگه دعا کن یه شوور گیرت بیاد.خنده ام گرفت مثل مادر بزرگم حرف میزد.ابرو هاشم پیوسته همچین قجری!!!!

این روزها از خیلی چیزها دلم میگیره دلم میخواد حرف بزنم اما نمیشه!   

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم اسفند 1385ساعت 23:41  توسط فرنگیس  | 

ای کیف میکنم وقتی یکی متلکی بی ناموسی بهم میگه یه اسلحه ای چیزی داشتم مغزشو نشونه میگرفتم.بعدشم شلیک.با ارامش به راهم ادامه میدادم.چه فکر خوبیه!

از عروسک باربی خیلی می ترسم.توی چشماشون یه چیز ترسناکیه  !!!! چه میدونم شاید جادوی زنی چیزیه! حالا چرا منو گرفته نمیدونم.من همون عروسک خپل ها رو بیشتر دوست دارم.با موهای فر فری!امروزم یه بچه زرد پوش با موهای فرفری دیدم.

اینقدر از این برنا مه ی هزار راه نرفته بدم میاد . کلا از اموزش برنامه های اموزشی این مزخرفات بدم میاد.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم اسفند 1385ساعت 21:7  توسط فرنگیس  | 

از مایشگاه کاره خاصی نبود رسیدم تجریش گفتم بعد قرنی برم یه چیزی واسه این زلفونم بستانم که بتونم ببندمش.راستی من یه تغییر دکوراسیون البته نا محسوس دادم و شدیدا از خودم خوشم میاد.دو تا مغازه از همین ات اشغال فروشی ها توی همون راسته هست رفتم زلم زیمبو خریدم خوشحال گفتم حالا که وقت هست به اتو بوس پولی برم خونه توی این اتو بوس ها زن ها مردها قاطی هستن .خلاصه دیدم جا نیست تنها جای خالی صندلی پشت به راننده هست رو به تمام مسافر ها.رفتم نشستم .عجب غلطی کردم با هر ترمزی احساس میکردم تمام مسافر ها دارن میان توی دهن من.از این فکر خنده ام هم گرفته بود الکی با خودم میخندیدم. انقدر به چیپس دختر روبرویی نگاه کردم که بهم تعارف کرد راستش میخواستم ببینم طعمش چی بود .البته من محجوبم تعارفش رد گردم.

چقدر اسفند زود میپره هفت اسفندم تولد خودم بود اولین تولدی بود که خودمو دوست داشتم.تمرین ادم شدن کمی سخته.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم اسفند 1385ساعت 20:11  توسط فرنگیس  | 

نوشتن یادم رفته

این روزها همش با خودم حرف میزنم اونقدر که گاهی فکر میکنم با خودم در گیرم.

 یه ختم دیگه هم رفتیم این بار انرژی در گذشته خیلی خوب بود.

عید نزدیک اما چهر ه ها اصلا خندون نیست خیلی هم اویزونه!!! حق داریم.شایدم نداریم.

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم اسفند 1385ساعت 23:33  توسط فرنگیس  | 

سلام من برگشتم

دلم براتون تنگ شده بود خیلی خیلی.

از همتون ممنون که اومدین یه خبری ازم گرفتین .دلم خیلی تنگ شده بود.شوور هم در کار نبود اتفاقی برام پیش اومد البته یه خیر گذشت.

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم اسفند 1385ساعت 23:38  توسط فرنگیس  |