تبليغاتX
ماه فرنگ

ماه فرنگ

اینجا قلمروی فرمانروایی من است.

خیلی حرف دارم منتها کمی سرعت پایینه خلاصه نوشتنم میوفته.
+ نوشته شده در  دوشنبه سی و یکم اردیبهشت 1386ساعت 22:24  توسط فرنگیس  | 

بلاگفا من رو کشت.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1386ساعت 21:57  توسط فرنگیس  | 

عجیب هوس ماکارونی کردم.با اینکه شب ها شام نمیخورم اما درست کردم.

حس سر بار بودن این روزها دارم.

سیرم با این پاتیل ماکارونی چی کار کنم.؟من یه هوس بازم.اقایون از من فاصله بگیرید.

بعضی ها مثل شیرینی دانمارکی هستن سر یه زمانی میان همچین دم دستن هستن .تازشون خوبه بمونن به درد نمیخورن.

ببین جوجه من قراره ادم بزرگی بشم اوکی؟ به الانم نگاه نکن گرچه الانم بد نیستم.خود شیفتگی.

این دوسته من وقتی به من میگه که من زیبا هستم من خیلی اعتماد به نفس پیدا میکنم .

 

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1386ساعت 23:18  توسط فرنگیس  | 

یه روزی بهت میگم واسه من بمیرو تب کن.حالا صبر کن.

 روزها با وجود کش دار بودنش اما منو میترسونه.

داشتم فکر میکردم با خودم هر مردی که توی زندگی من اومد  به یه ترتیبی رفت بیرون دزست زمانی که من حس میکردم باید  رابطه قطع بشه.چند باری هم کار به جاهای باریک کشید اما گذشت.

وقتی توی هجده سالگی فکر کردم عاشق شدم .یعنی درست ترش این جوری که بگم با خودم تصمیم گرفتم عاشق بشم .مجید اولین کسی بود که من تصمیم گرفتم باهاش دوست بشم و صد البته عاشقش بشم.  مجید از دبی اومده بود تهران.چند ماهی از من بزرگتر بود البته مثل من صفر کیلو متر نبود .اومد من عاشقش شدم .مدتی کوتاهی بود اما از این حس لذت میبردم .بعدش درست روزه تولدم بهم گفت میخواد بره کانادا .خوب یادمه.نمی تونستم روی پاهام بیاستم.نشستم.شبش تا نزدیک صبح گریه کردم.اون رفت . توی این مدت کسی به خونمون زنگ میزد قطع میکرد. بعد یک سال نیم بهم گفت میخواد باز هم باهام دوست باشه.نمی دونم چرا اما بهش گفتم نه! گفت به من بد کرده ... .امشب یه تیکه کاغذ پیدا کردم مال اون دوران یادش افتادم.

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1386ساعت 0:36  توسط فرنگیس  | 

خیلی حرف دارم منتها وقتی موقع نوشتن میشه ذهنم مثل یه کاغذ سفید بی خط میشه .

اون خیلی خوبه . اما من می دونم یعنی خیلی خوب میدونم که این بودن مقطعی هست.گذر گاه عجیب غریبیه.معجونی از ترس خوشی عذاب وجدان    ....       .

مدتهاست میخوام درخت انجیر معبد رو بخونم نمیشه.

شاید چشمهام دریایی باشه اما کسی توش تا حالا غرق نشده.

  

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم اردیبهشت 1386ساعت 0:29  توسط فرنگیس  | 

امروزم اتفاق خاصی نیوفتاد .

 دیروز با دوستی موزه ی هنر های معاصر بودم .کلی نظریات پرت پلادادم منی که از نقاشی چیزی نمی دونستم اون دوستم با متانت به اراجیفم گوش داد.

دیروز از معدود روزهای بود که دلم میخواست کش بیاد.

باز هم زندگی رو امشب از شبکه ی چهار دیدم با اجرای بیژن بیرنگ .جالب بود سه تا مهمون داشت .یه جورایی شاید الگوی فرنگی داشته این طرح اما خوب بود.

  

+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم اردیبهشت 1386ساعت 1:56  توسط فرنگیس  | 

اگه دنیا مال من بود یه روزش به کامه من بود

بین صد تا سر نوشت یکی نوشتنش با من بود

دلت اینجا پیشه من بود.

اگه ماه تو دست من بود

کو چه باغ به حرف من بود

یک شبم هزار یک شب

قصه هاش از دل من بود

دلت اینجا پیش من بود

اگه مهتاب یاره من بود

خورشید از تبار من بود

وای اگر گریه ابر ها به حال من بود

دلت اینجا پیش من بود.

بهش میگم وقتی این جوری میشینی یاد جمشید شاه میو فتنم  فقط یه کلاه زرین کم داری.شوخی نمی کنم وقتی ده سا  لم بود قصه جمشید شاه خوندم همیشه فکر  می کردم جمشید شاه این جوریه.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم اردیبهشت 1386ساعت 23:3  توسط فرنگیس  | 

هستم اما دست دلم نمیره به نوشتن.

دوستم امروز میگه حرص نخور چند بار این جوری کنی ضعف اعصاب می گیری.حوصله ی نصیحت ندارم.دلم می خواست خیلی چیزها رو بهش بگم  اما عادت ندارم حرف بزنم.

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم اردیبهشت 1386ساعت 22:43  توسط فرنگیس  | 

این مجری کانال دو رو دیدید قدیمیه وقتی شعر میخونه گند میزنه به کل شعر .حرفم که میزنه چقدر تپق میزنه.

توی اب ماهی قرمزه نمکا ریختن بی چاره همش کله ش میره ته اب دمش میاد روی اب .قشنگ عمودی میشه.

یکی این روزهاپیدا شده از من خیلی تعریف میکنه .خوشم میاد دروغ چرا .

 

+ نوشته شده در  جمعه هفتم اردیبهشت 1386ساعت 23:31  توسط فرنگیس  | 

زیر بارون راه رفتم مثل موش اب کشیده شدم اما حالم بهتر شده.

این مدت خیلی پر خور شدم خواب الود و همیشه خسته .باید یه فکری کنم برای خودم تا چند وقت دیگه میشم خاله خرسه اگه به این منوال بگذره.

+ نوشته شده در  جمعه هفتم اردیبهشت 1386ساعت 20:11  توسط فرنگیس  | 

مادرم میگه روانم مشکل پیدا کرده .من میگم همه روانی شدن .من لا اقل بی خطرم.   دو سال پیش که روانشناسه این انگ افسردگی بست به من دیگه همه فکر کردن چه خبره منم گفتم اون یارو خودش خله نه من! 

کل کل کردن با این جماعت خوش میگذره .اصرار میکنن به چیزی که خودشونم اعتقادی بهش ندارن.بعد یه ساعتم شوتت میکنن با کمال محبت و انسان دوستی بیرون.اکی درس خوندی زحمت کشیدی نوشه جونت بلاخره منم خونتو میکنم توی شیشه .

کتاب کوری رو خوندم.خیلی خوب بود میشد گفت  تک بود.

مادرم برام خرید میکنه می گه باید از این همه سبزی انرژی بگیری. اما من هیچ حسی ندارم فقط نمی خوام دلشو بشکنم.عاشقم نشدم خیا لتون راحت.اما این بار خودمم حس میکنم حالم خیلی بد ه.وقتی توی خیابون بغضم ترکید های های گریه کردم بذار مردم فکر کنن عاشقم یا هر چی.

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم اردیبهشت 1386ساعت 22:20  توسط فرنگیس  | 

مانتو گشاد مشکی میپوشم . پلیس که میبینم نمی تونم جلوی نگاه پر از نفرتم بگیرم.هیچ وقت حضور پلیس به من ارامش نداده اما امروز فقط نفرت بود نفرت. نمی خوام اینا تحقیرم کنن نمی خوام یه ادمی که معلوم نیست کیه  چی کارست بهم دست بزنه و هر چی می خواد بارم کنه.

تهرانی ها رستگار میشن .

زنه که میاد پیش مامانم کار می کنه  حرف های مارو که میشنوه از بگیر بگیر.چند دقیقه بعد با یه زنه دیگه مثل خودش میگه حالا اینا هر چی میخوان بگن اما خیلی خیا بون ها خوب شده همه جمع و جور شدن اینا رو اروم میگه اما من میشنوم.

تهرانی ها رستگار شوید.

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم اردیبهشت 1386ساعت 22:6  توسط فرنگیس  | 

خوب منم بگیر بگیرو دیدم.

 دم در دانشگاه هم گیر میدم خانومه میگه  کارت دانشجویی رو بده! میگم پرینت دارم.میگه منظورم همونه میگم اما این دوتا با هم فرق میکنه.میگه خیلی حاضر جوابی ! کارت پرینت بده به من.میگم واسه چی؟ میگه اون چیه روی لبت؟ دست میکشم روی لبم میگم رژ !!!! میگه ارایش ارایشه! کارت!

استاد قارچ پزشکی از کچلی کشاله ران هزار جای دیگه میگه !حالم داره به هم میخوره.چی کار دارن این پیر مرد زابراه میکنن.

استاد فیزیک پرتو چرت پرت میگه منم کتاب کوری رو میخونم.مچم گرفت گفت خدا یه شاگرد مثل خودت نصیبت کنه.

 بهار رو دوست ندارم منو غمگین میکنه .

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم اردیبهشت 1386ساعت 23:36  توسط فرنگیس  | 

 خلاصه چی بگم براتون.

راستی کسی رو واسه بد حجابی این مسائل گرفتن؟ خبری هست ؟

جلوی مو هامو کوتاه کردم با تیغ با دست های مبارک/بدم نشد.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم اردیبهشت 1386ساعت 23:19  توسط فرنگیس  | 

این روزها اتفاقات عجیبی  می افته !

واقعا عجیب.

 

+ نوشته شده در  شنبه یکم اردیبهشت 1386ساعت 0:0  توسط فرنگیس  |