من ازت میترسم .از اون خط های قرمز که هر وقت میگی منو یاده اون ماره که جزوه علائمه پزشکی میندازه.
اینجا قلمروی فرمانروایی من است.
من ازت میترسم .از اون خط های قرمز که هر وقت میگی منو یاده اون ماره که جزوه علائمه پزشکی میندازه.
جیک جیک.
بیغ بیغ.
مفهومش چیه؟ هیچی بابا زمین داره میچرخه.پس هستش دیگه.
رفتم یه تئاتر که مهمون بودم خلاصه یکی از اقایونی که حرکات موزون میکرد چشممان را گرفت .اما خوب کاری نمیشد کرد.
عجب عزا خونه ای شده این ملک.
ما جنسمون خاک یا گل؟
توی این روزها از زوره گرما میتونیم کلی دل گرم باشیم یا سر گرم باشیم.تو کدوم میخوای؟
پس از ان غروب رفتن اولین طلوع من باش ... .
سکوت سرشار از ناگفته هت نیست جرات داشته باش حرف بزن .شعر خوندن کار سختی نیست اما شجاعت یه چیزه دیگه است.
وقتی می خوابم احساس میکنم روحم چهار زانو روی کمرم نشسته داره با چشم های تمام باز به اطراف نگاه میکنه .جدی میگم.
دلم برای بغل مامانم تنگ میشه وقتی توی درد سر میوفتم .خیلی محتاج بغلشم. بغل کردن یا در اغوش گرفتن خیلی مهمه .برای من که این طوره این تماس بدنی به من خیلی انرژی میده مثلا وقتی کسی عزیزی از دست میده من فقط میتونم اوج تاثرم با دستام یا اغوش نشون بدم .انگار روحم میتونه حرف بزنه.البته سو تعبیر نفرمایید.
یه دوستی امروز بهم گفت تو همش انگار یکی باهات هست و ادم حس نمیکنه تنهایی .انگاری با کسی حرف میزنی.بنده ی خدا تازه فهمیده من خل وچلم.
هوس کردم درس بخونم.
دلم یه بزغاله میخواد یا یه ببعی!همونی که میگه بع بع !
میدونی جاه طلبی من لنگه نداره اما اخه تو سهم من نیستی .نه اینکه اینجا رازه بقا باشه توام یه تیکه گوشت باشی که من بخوام به دندون بکشم نه! اما باور کن خانواده ات مهمترن! خودت میدونی منظورم تویی.
چند خط بالا رو شماها سر در نمیارین مگه اینکه برعکس جمله هاشو بخونین !!!!
اگه خوندین که سر کار بودین!بازم نمی فهمین.
یه دخترست شبیه گربه لاغر سفید میمونه چشماشم شبیه گربه پر رو هاست .فقط گفتم بدونید.
چرا وقتی امتحان ساعت یک هست من ساعت یازده میرم و فکر میکنم چرا امتحان نمیگیرن پس؟
به گردنم یه چیزی اویزون کردم مثل زنگوله ی بنر صدا میده خوشم میاد روزی ده بار یاده بنر میوفتم.
دارم کم کم باور میکنم هر چی سرم میاد تقصیر خودمه بهتر تقصیر سرنوشت این مقولات نذارمش. چشمم کور .
اینکه به ادم بگن شبیه همستر هستی بده یا خوب؟ فکر نکنم منظور ش بعد حیوانیه قضیه بوده باشد.شایدم بوده باشد .به هر حال من نمیدونم کدام بوده باشد!
راستش نمی دونم چرا اما بیشتر دوستانم بعد از چند صباحی حدودا دو ماه که میگذره خسته کننده میشن علی الخصوص که پسر باشن .دیگه حرفی برای گفتن نیست! یعنی دقیقا مکالمه ی تلفنی به سلام .چطوری؟چه خبر ختم میشه دیگه خیلی حرف بزنیم پنچ دقیقه با کلی سکوت ... .من مشکل دارم؟
فیلم لیتل میس سان شاین دیدم اخرش دیگه روی زمین از شدت خنده ولو شده بودم.خیلی بامزه بود یه جورایی یاده زندگی خودم افتادم.مخصوصا حکایت ماشینشون!!!!
فیلم کیپر هم دیدم بد نبود .افسا نه ی زندگی خیام بود.
پ.ن:یه چیزی هم باید بگم دور و بر من اصلا شلوغ نیست و این موضوعی که گفتم تجربه ی چند ساله ی منه!
این داروخونه جدید که پشت خونه باز شده میرم تو جواب سلاک که به زور میده قرص جوشان فرنگی رو میخواد به جای ایرانی بکنه و پاچه ام .جعبه رو که میاره میگم اقا ایم ایرانیه؟ با قاطعیت در حالی که میخواد خودش مشغول یه کار دیگه نشون بده میگه بله! میگم اما این که وارداتیه! میگه نه . میگم خوب فرنگیش چه جوریه؟ میگه تموم کردیم.
میگم باشه هر وقت اوردین همون فرنگیش میخرم.کارد میزدی خونش در نمی اومد.
اسلا ید های فجیع قارچ پزشکی رو دیدم .نا کجا اباد ادمم قارچ داره اونم چه جورایی!!! خیلی چندشه!
گاهی میزنه به سرم میرم تمام پول های کیفم بستنی میخرم .میخوام همشو بخورم که نمیشه !
توی تخت برادره انگار هر روز یکی ویفر میخوره ! پر خورده شیرینی هست .ما که بچه نداریم منم روی تخت ویفر نمی خورم پس قضیه چیه؟گویا از ما بهتران اینجا تردد دارن!
پدر بزرگم معتقدند که دوای تمام امراض روحی جسمی قلبی تنفسی الزایمر .... راه رفتن هست.راه رفتن های طولانی همراه با ریاضت کشیدن و نخوردن حتی یه چیکه اب!
فیلم نقاب دیدم یعنی سی دی رو از دست فروش ستاندم.اخرش یاده فیلم متخصص چارلز برانسون افتادم.بد نبود.اخرش یه جورایی وصله نا جور بود که احتمالا حاوی اصول اخلاقی بود که هر کی کاره بد کنه اوخ میشه یا به عبارتی ساده تر میترکه یا غرق میشه یا ... .
چنذ روز پیش رفتم استخر یه دختر کوچولویی توی این تیوپ بادی ها نشسته بود یه خواهر حدوده هفت هشت ساله هم داشت .خلاصه همه بانوان هم از سر لطف و مهر دست نوازشی سر این کوچولو می کشیدن بچه تپل و جذابی بود. خیل بانوان مسن هم قربون صدقه این بچه ها میرفتن یه خانومی هم بود توی جمعشون که چیزی از مادر پولاد زره کم نداشت.کلی غر غر میکرد.خلاصه از کنار بچه هم که رد شد بچه ی بهش گفت این قدر زر زر نکن!!! خانومه قاطی کرد . برای همه ی ما تعریف کرد منم سری از تاسف تکون دادم نچ نچی هم سر دادم که واقعا مردم بچه اشون چه جوری تربیت میکنن!!!! اما ای توی دلم حال کردم .حرف راست از دهن بچه باید شنید.توی رختکن به بچه ی کلوچه دادم.
من این اهنگ افتاب گله شوشا رو خیلی دوست دارم. شبیه موسیقی های ایرلندی هستش.
دلم یه مهمونی خوب میخواد نه از اینها که همه میرن توی قیف ادم خوابش میگیره یه چند تا دوست.
دلم یه اتفاق خوب میخواد.
عین یه باد بادکم که نخم ول شده نمی دونم دارم کجا میرم شایدم جریانه باد بهتر میدونه منو کجا ببره.
درس نخونده تلنبار شده دارم.
اما همه ی اینا به کنار هیچی بد تر از اندیشه ی اسلامی نیست.
اینم از زندگی ما !!!!
یکی نیست بگه اخه تو که میخوای ببخشی از مال خودت ببخش.
حالا میام میگم.
گوشه ی بزرگ راه روی چمن ها خوابیدن به به چه حالی داره.
سمینار منهم با موفقیت گذشت.
ازا ین صدای امریکا خیلی لجم میگیره. خیلی.یه بار با خودم پرسیدم اینا بابت ابن حرف ها پولم میگیرن؟کنار گود نشستن میگن لنگش کن... .
از پنجم من دیگه می خوام برم درس بخونم.