تبليغاتX
ماه فرنگ

ماه فرنگ

اینجا قلمروی فرمانروایی من است.

راستی چرا شاه پریون پسر نداره؟چرا باید بخت دخترش گره بزنیم تا گم شده ها پیدا بشن.

امروز یه دختر کثیف اما خوشگل فال میفروخت .از اون زبل بلاها بود.ازش فال خریدم .با همه کثیفیش دلم میخواست بچلونمش.

گاهی فکر میکنم دارم عقده ای میشم.شایدم شدم.

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم تیر 1386ساعت 1:21  توسط فرنگیس  | 

 به نظر من نویسنده و کارگردان چهل سرباز  را باید کشت !!!!! 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم تیر 1386ساعت 23:24  توسط فرنگیس  | 

امروز داشتم فلسفه ی تاس میخوندم.بازی نرد توسط بزرگمهر وزیر انوشیروان ابداع شده.

اما تاس:تک خال:پروردگار یکتا بود

دو خال:زمین و اسمان

سه خال: گفتار نیک  پندار نیک  کردار نیک

چهار خال:اب خاک هوا اتش

پنج خال:پنج روشنی جهان:خورشید   ماه  ستارگان  اتش اذرخش

شش خال: شش جشن ایرانیا ن:نوروز مهرگان سده تیرگان فرودگان ابریزان

 

از دختر هایی که اسمشون لادن خوشم میاد شایدم چون یاده بستنی لادن میوفتم به یاد بچه گی ها!!!

که بزدان ز ناچیز چیز افرید                           بدان تا توانایی امد پدید.

 یاده تابستونها ی گرم بچه گی بخیر .     

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم تیر 1386ساعت 22:26  توسط فرنگیس  | 

این روزها مثل لاکپشتی شدم که توی لاک خودم فرو میرم اروم اروم .بیرون رفتن فقط تا وقتی که بیرونم خوبه وقتی میام خونه باز میرم توی لاک خودم. تنهایی این روزهای گرم انگار بیشتر خودش نشون میده .شایدم مشکلم از جای دیگه هست اولش مورد توجهی بعد معمولیتر از رنگ دیوار میشی.بسه دیگه نمیخوام اینجا غر بزنم.فقط تلخم.
+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم تیر 1386ساعت 23:3  توسط فرنگیس  | 

تو مهربان بودی اغاز ماجرا ... .

فعلا حرفی نیست.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم تیر 1386ساعت 22:47  توسط فرنگیس  | 

یادمه دبیرستان که بودم بچه سر به زیر درس خونی بودم اما یه بار معلم شیمی سال دوم   سر فرمول نویسی منو خیلی اذیت کرد   اونجا زل زدم توی چشم هاش بهش گفتم شما خیلی بی معرفتید!!!! جا خورد همون طور که خودمم جا خوردم  ...   .خیلی از این واژه استفاده نکردم اما حالا به تو میخوام بگم

خیلی بی معرفتی!!!!!!

توی سوپر پرتئینی (قصابی عباس اقا ) یه چاقو بود اینقدر تیز بود که ادم هوس گوشت بریدن میکرد.

چیزی نیست.

امروز شاید وقتی دیگر بیضایی رو گذاشته بود.

مردی که کوه را از میان برداشتمردی بود که شروع به بر داشتن سنگریزه ها کرد.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم تیر 1386ساعت 21:29  توسط فرنگیس  | 

وقتی میبینمت میدونی یاده چی می اوفتم؟لیمو ترش .لیمو ترش یعنی اخر تازگی.یعنی واسه من یه سمبل هست. 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم تیر 1386ساعت 21:17  توسط فرنگیس  | 

در یک شب گرم تابستانی در حالی که خیره به مانیتور بودم و بستنی قهوه گاز میزدم فهمیدم که... 

میدونی چندتا بستنی خوردم تا اتیش عشقت خاموش بشه !!!!  

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم تیر 1386ساعت 23:35  توسط فرنگیس  | 

دیدی یه وقتایی هر چقدر غذا میخوری انگار ته شکمت سوراخه؟

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم تیر 1386ساعت 19:38  توسط فرنگیس  | 

دلم یه کتاب خوب میخواد کسی    پیشنهادی داره؟ فقط خیلی کش دار نباشه زود بره سر اصل مطلب خیلی هم با احساساتم بازی نکنه.

گفتم چندتا کتابی که خوندم خیلی دوستشون دارم رو بگم البته هر چی الان به ذهنم میرسه.

اتش بدون دود  .   تبریز مه الود .  اشراف زادگان دلباخته  .(متبرک باد نامش     )  برباد رفته .   شب های سرای . کوری  .    تذکراولیا . فعلا همین ها به عقلم رسید. 

باز این برنامه ی کوله پشتی شروع شد با این فرزاد حسنی جا نماز ابکش اومد.   این دفعه که دیدمش انگار کلاه گیس روی سرشه!!!! ابرو هاشم که طبق معمول ضایع.یه دوستی توی دانشگاهی که این بابا در خونده درس خونده گویا از دوره ی دانشجویی ابروانشو اینگونه بر میداشته است البته با ریش.عجب اطلاعات خاله زنکی دادم.

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم تیر 1386ساعت 20:28  توسط فرنگیس  | 

خوب اینم از زندگی.باید یه فکری واسه قالب اینجا بکنم.اصولا تغییرات احوالات ادمیزاد تغییر میده.

امتحان ها تموم شد.به سختی.میخوایم جشن فارغ ا لتحصیلی بگیریم عکس لوح این برنامه ها دانشگاهم گفتن خودمون باید بریم دنبالش .یکی از بچه هام میگه اصلا بیاین بریم مهمونی بگیریم این جوری حالشم بیشتره .یکی میگه بیاین بریم سفر های تور های یک روزه.اخرشم میریم کنار علف های خیابون ها فلافل با ترشی لیته میخوریم. اتفاقا یکی از پسر هام گفت باشه من میرم از بازار میگیرم ... .بساطیه!!!!

قرص های اهن  به من خیلی ساخته بی حال خنگی تقریبا از بین رفته .این روزها احساس میکنم داره دیده چشمم بالا میره.

فعلا فیلم جدیدی ندیدم.کتاب جدیدی نخوندم.فقط دلم اون اهنگ قدغن شهیار قنبری میخواد.

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم تیر 1386ساعت 20:26  توسط فرنگیس  | 

نمیدونم من وسط اینجا توی این وبلاگستان اومدم پی چی؟  اگه حرف دله که نه توی دنیا مجازی ازش میگم نه دنیای واقعی. اوایل فکر میکردم یه زمزمه هست واسه خودم اما واقعیت این نبوده نیست وگرنه یه دفتر چه خاطرات گل و منگوله دار میگرفتم انقدر توی چرت پرت مینوشتم تا اخر دنیا بشه.بعدشم درش قفل میکردم.   هر شروعی یه پایانی داره انقدر از این جمله بدم میاد اما واقعیت داره. 
+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم تیر 1386ساعت 1:0  توسط فرنگیس  | 

من با بقیه چه فرقی دارم برات؟

پ.ن:وبلاگ من هیچ محتوایی نداره. 

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم تیر 1386ساعت 0:12  توسط فرنگیس  | 

 فنجانم شکست

هی نگاهش کن!

زیباتر شده ست.

لرزش برگی

قطره باران

تغییررنگی.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم تیر 1386ساعت 21:9  توسط فرنگیس  | 

دوست دارم بگم من نسیمم نه فرنگیس قالب فرنگیس کوچیک شده.

لحظه ای که فقط میخواین یه جفت گوش باشه نیست لحظه ای که میخوای دو تا لب باشه نیست.لحظه ای که میخوای دو تا دست باشه نیست.بعد تو ارامشت  واسه یه زمانی میره عین خطوط تلفنی یهو انتن نمیدی گم میشی محو میشی ... .بعد خودت جمع و جور میکنی اما فایده نداره لا اقل واسه خودت که این طوره تو که میدونی نقش نیست .میدونی واقعیت یه چیزه دیگه است.  اون لحظه ی گم شدن توی زندگیت ثبت شده نمیدونم شاید بعد ها دیگه ازش یادی نمونه .مگه مهمه؟ حق دارید نفهمید چی میگم چون خودمم مطمئنم دارم هذیون میگم.

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم تیر 1386ساعت 20:45  توسط فرنگیس  | 

 نمیدونم کی اسم فرنگیس اومد توی ذهنم و همین طور کی دلم نخواست دیگه باشه .

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم تیر 1386ساعت 16:30  توسط فرنگیس  | 

وقتی روی اسفالت راه میرم صدای کفشامو میشنوم وقتی تویشلوغی میرم صدای کفش هامم گم میشه.

اها صدای جاده هم همینه منتها وقتی در حرکتی صدای ماشین توی گوشت وقتی گوشه اتو بان وایسی اونوق صدای ماشین های دیگه که با شتاب میان میرن یه حسی میده یه حسی مثل اوج دلتنگی.

فعلا همین دیگه .

 یه ادم وقتی وبلاگ مینویسه یه تیکه از ذهنشو میذاره که منو شما نگاه کنیم ممکنه توی زندگی روزانه اگه اون ادم ببینیم اصلا باهاش راحت نباشیم دیگه چه برسه به سلام و احوال پرسی.میبینی ادم چه جونوری؟

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم تیر 1386ساعت 11:34  توسط فرنگیس  | 

از این همه کشمکش خسته ام. 

 !!! اینم بگم تو گلی هستی که خارت اول  میزنه تو ی چشمم.

همش فکر میکنم یه چیزی بالای صفحه های کتاب ها نوشتم اما هیچی نیست.

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم تیر 1386ساعت 14:54  توسط فرنگیس  | 

این روزها صدای عبور مایعی سفید رنگ رو توی رگ هام میشنوم.

 

+ نوشته شده در  شنبه نهم تیر 1386ساعت 10:1  توسط فرنگیس  | 

هر وقت تلویزیون میبینم احساس میکنم دو تا گوش مخملی روی سرم در اومده.مخصوصا اخبارشو.
+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم تیر 1386ساعت 23:44  توسط فرنگیس  | 

امروز چند تا زرد الوی خیلی خیلی متشخص خوردم .ماله باغ بود .خیلی خوش اب رنگ بود .گاهی تعجب میکنم که از چه چیزهایی لذت میبرم البته راضیم .وقتی از شال گردن یکی خوشم میاد تا اونجا که بتونم دنالش میرم این که دیگه چیزی نیست.یه معلمی داشتیم میگفت هر وقت دیگه این ذوق ها رو نداشتید مردید.نشانه ی زندگی هست هر چند بعضی فکر میکنن یخ زدم.

ایمو نولوژی رو دوست دارم.دوستتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتت. 

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم تیر 1386ساعت 22:9  توسط فرنگیس  | 

من در ایینه رخ خود دیدم

و به تو حق دادم

اه میبینم میبینم

تو به اندازه ی تنهایی من خوشبختی

من به اندازه ی زیبا یی تو غمگینم

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم تیر 1386ساعت 22:24  توسط فرنگیس  | 

شب بیداری .امتحان .خونه .گرما .نگرانی . متلک اقا پیره .زرد الو ترش. همه همه معجون امروز بود که سر کشیدم تا ته!!!!! 

زندگی  باز هم زندگی.

گرچه باور میکنم حکایت اسب عصاری رو اما من از اون اسب ها هستم که به دور و برم نگاه میکنم  .

بعضی حرف ها رو نمی فهمم اما درکش میکنم مثلا اگه بخوای برات توضیح بدم توی چند جمله یا حتی بند نمی تونم میتونم برات حسش کنم.خوب نمیگیری دیگه.

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم تیر 1386ساعت 1:2  توسط فرنگیس  | 

تمام کودکی ام را دویده ام

اما

هنوز تاول زخم جوانی ام

                                      بر پاست

 قلب مادرم این روزها درد میکشه منم با اون درد میکشم .چه قدر این حسه نا توانی بده وقتی نتونی کاری کنی وقتی درد کشیدنش میبینی کاری نمی تونی بکنی.حتی نمیشه به خدا سنگ زد یا رفت شیشه خونه اشو شکست بلکه یه کم دلت خنک بشه.راستش حرص عجیبی داشتم یه لیوان شکستم این جوری راحتتر شدم به جایی که برم پاچه ی مردم بگیرم این جوری بی خطر تره.  

 وقتی الکی لبخند میزنی که من نترسم تو حالت بده .من که میدونم درد داری .با اداهاتم نمیتونم گولم بزنی .چشماتو که میشناسم مامان.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم تیر 1386ساعت 13:47  توسط فرنگیس  | 

یهو یاده گلاب ادینه توی روسری ابی افتادم گه میگه میخوام عروس بشم من! با اون سیبیلاش
+ نوشته شده در  یکشنبه سوم تیر 1386ساعت 0:57  توسط فرنگیس  | 

 دلکم یه بازی میخواد .

  فرض کن ما دل نداشتیم چقدر مشکلات دنیا اصلا به وجود نمیومد .اما ما دل داریم خیلی مشکل داریم. روح ما بیست و هفت گرم وزن داره !!!!!! فکر کن فقط فکرش بکن  اگه تمام ادمها زمین روی هم روح اشون بذارن میشه یک دم خدا.

فیزیک سالها برام عذاب بود اما این روزها لذت عجیبی ازش میبرم .مبانی بنیادی که یادمون دادن چندان لذت بخش نبود اما وقتی بحث کاربرد فیزیک میشه وسعت عجیبش ادمو میگیره.

وقتی زمین ناز تو را در اسمان ها میکشید

وقتی عطش طعم تو را با اشک هایم  می چشید

من عاشق چشمت شدم .

یک ان بود این عاشق شدن

ان دم که چشمانت مرا از عمق چشمانم ربود.

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه دوم تیر 1386ساعت 23:49  توسط فرنگیس  | 

تو اینه به خودم میگم چطوری بچه دماغو؟ انقدر ازا ینایی که زر زر گریه میکنن بدم میومد حالا سر خودم اومده.

اره بابا اینجوریاست.

+ نوشته شده در  شنبه دوم تیر 1386ساعت 21:1  توسط فرنگیس  | 

یاد درخت مو لمیده توی حیاط به خیر .

یاده بوته های گل سرخ به خیر.

یاده اقاقیا به خیر.

یاده خدا به خیر.

هر صبح باید چشم ها مو از دیگران قایم کنم تا کسی نفهمه دیشب گریه کردم.گریه ام خوبه.بعدش میشه نفس کشید .

امشب کلی دختر زشت دیدم اما مطمئنم همشون عاقبت یه خیر میشن.حاضرم با خوده خدا هم شرط ببندم.

 

+ نوشته شده در  شنبه دوم تیر 1386ساعت 0:51  توسط فرنگیس  | 

ابلیس ای خدای بدی ها! تو شاعری

من بارها به شاعریت رشک بردم

شاعر تویی که اینهمه شعر افریده ای

عشق و قمار شعر خدا نیست شعر توست

زن شعر تست با همه مردم فریبی اش

زن شعر توست با همه شور افریدنش

اواز و می که زاده طبع خدا نبود

این خوردنش حرام شد ان یک شنیدنش

 اما اگر تو شعر فراوان سرورده ای

شعر خدا یکی است ولی شاهکار اوست.

                                                              نادر نادرپور

البته با خلاصه.

 

میگما فرق الاغ و خر چیه؟کسی میدونه؟

 

+ نوشته شده در  جمعه یکم تیر 1386ساعت 9:48  توسط فرنگیس  |