امروز یه دختر کثیف اما خوشگل فال میفروخت .از اون زبل بلاها بود.ازش فال خریدم .با همه کثیفیش دلم میخواست بچلونمش.
گاهی فکر میکنم دارم عقده ای میشم.شایدم شدم.
اینجا قلمروی فرمانروایی من است.
امروز یه دختر کثیف اما خوشگل فال میفروخت .از اون زبل بلاها بود.ازش فال خریدم .با همه کثیفیش دلم میخواست بچلونمش.
گاهی فکر میکنم دارم عقده ای میشم.شایدم شدم.
اما تاس:تک خال:پروردگار یکتا بود
دو خال:زمین و اسمان
سه خال: گفتار نیک پندار نیک کردار نیک
چهار خال:اب خاک هوا اتش
پنج خال:پنج روشنی جهان:خورشید ماه ستارگان اتش اذرخش
شش خال: شش جشن ایرانیا ن:نوروز مهرگان سده تیرگان فرودگان ابریزان
از دختر هایی که اسمشون لادن خوشم میاد شایدم چون یاده بستنی لادن میوفتم به یاد بچه گی ها!!!
که بزدان ز ناچیز چیز افرید بدان تا توانایی امد پدید.
یاده تابستونها ی گرم بچه گی بخیر .
فعلا حرفی نیست.
خیلی بی معرفتی!!!!!!
توی سوپر پرتئینی (قصابی عباس اقا ) یه چاقو بود اینقدر تیز بود که ادم هوس گوشت بریدن میکرد.
چیزی نیست.
امروز شاید وقتی دیگر بیضایی رو گذاشته بود.
مردی که کوه را از میان برداشتمردی بود که شروع به بر داشتن سنگریزه ها کرد.
میدونی چندتا بستنی خوردم تا اتیش عشقت خاموش بشه !!!!
گفتم چندتا کتابی که خوندم خیلی دوستشون دارم رو بگم البته هر چی الان به ذهنم میرسه.
اتش بدون دود . تبریز مه الود . اشراف زادگان دلباخته .(متبرک باد نامش ) برباد رفته . شب های سرای . کوری . تذکراولیا . فعلا همین ها به عقلم رسید.
باز این برنامه ی کوله پشتی شروع شد با این فرزاد حسنی جا نماز ابکش اومد. این دفعه که دیدمش انگار کلاه گیس روی سرشه!!!! ابرو هاشم که طبق معمول ضایع.یه دوستی توی دانشگاهی که این بابا در خونده درس خونده گویا از دوره ی دانشجویی ابروانشو اینگونه بر میداشته است البته با ریش.عجب اطلاعات خاله زنکی دادم.
امتحان ها تموم شد.به سختی.میخوایم جشن فارغ ا لتحصیلی بگیریم عکس لوح این برنامه ها دانشگاهم گفتن خودمون باید بریم دنبالش .یکی از بچه هام میگه اصلا بیاین بریم مهمونی بگیریم این جوری حالشم بیشتره .یکی میگه بیاین بریم سفر های تور های یک روزه.اخرشم میریم کنار علف های خیابون ها فلافل با ترشی لیته میخوریم. اتفاقا یکی از پسر هام گفت باشه من میرم از بازار میگیرم ... .بساطیه!!!!
قرص های اهن به من خیلی ساخته بی حال خنگی تقریبا از بین رفته .این روزها احساس میکنم داره دیده چشمم بالا میره.
فعلا فیلم جدیدی ندیدم.کتاب جدیدی نخوندم.فقط دلم اون اهنگ قدغن شهیار قنبری میخواد.
پ.ن:وبلاگ من هیچ محتوایی نداره.
هی نگاهش کن!
زیباتر شده ست.
لرزش برگی
قطره باران
تغییررنگی.
لحظه ای که فقط میخواین یه جفت گوش باشه نیست لحظه ای که میخوای دو تا لب باشه نیست.لحظه ای که میخوای دو تا دست باشه نیست.بعد تو ارامشت واسه یه زمانی میره عین خطوط تلفنی یهو انتن نمیدی گم میشی محو میشی ... .بعد خودت جمع و جور میکنی اما فایده نداره لا اقل واسه خودت که این طوره تو که میدونی نقش نیست .میدونی واقعیت یه چیزه دیگه است. اون لحظه ی گم شدن توی زندگیت ثبت شده نمیدونم شاید بعد ها دیگه ازش یادی نمونه .مگه مهمه؟ حق دارید نفهمید چی میگم چون خودمم مطمئنم دارم هذیون میگم.
اها صدای جاده هم همینه منتها وقتی در حرکتی صدای ماشین توی گوشت وقتی گوشه اتو بان وایسی اونوق صدای ماشین های دیگه که با شتاب میان میرن یه حسی میده یه حسی مثل اوج دلتنگی.
فعلا همین دیگه .
یه ادم وقتی وبلاگ مینویسه یه تیکه از ذهنشو میذاره که منو شما نگاه کنیم ممکنه توی زندگی روزانه اگه اون ادم ببینیم اصلا باهاش راحت نباشیم دیگه چه برسه به سلام و احوال پرسی.میبینی ادم چه جونوری؟
!!! اینم بگم تو گلی هستی که خارت اول میزنه تو ی چشمم.
همش فکر میکنم یه چیزی بالای صفحه های کتاب ها نوشتم اما هیچی نیست.
ایمو نولوژی رو دوست دارم.دوستتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتت.
و به تو حق دادم
اه میبینم میبینم
تو به اندازه ی تنهایی من خوشبختی
من به اندازه ی زیبا یی تو غمگینم
زندگی باز هم زندگی.
گرچه باور میکنم حکایت اسب عصاری رو اما من از اون اسب ها هستم که به دور و برم نگاه میکنم .
بعضی حرف ها رو نمی فهمم اما درکش میکنم مثلا اگه بخوای برات توضیح بدم توی چند جمله یا حتی بند نمی تونم میتونم برات حسش کنم.خوب نمیگیری دیگه.
اما
هنوز تاول زخم جوانی ام
بر پاست
قلب مادرم این روزها درد میکشه منم با اون درد میکشم .چه قدر این حسه نا توانی بده وقتی نتونی کاری کنی وقتی درد کشیدنش میبینی کاری نمی تونی بکنی.حتی نمیشه به خدا سنگ زد یا رفت شیشه خونه اشو شکست بلکه یه کم دلت خنک بشه.راستش حرص عجیبی داشتم یه لیوان شکستم این جوری راحتتر شدم به جایی که برم پاچه ی مردم بگیرم این جوری بی خطر تره.
وقتی الکی لبخند میزنی که من نترسم تو حالت بده .من که میدونم درد داری .با اداهاتم نمیتونم گولم بزنی .چشماتو که میشناسم مامان.
فرض کن ما دل نداشتیم چقدر مشکلات دنیا اصلا به وجود نمیومد .اما ما دل داریم خیلی مشکل داریم. روح ما بیست و هفت گرم وزن داره !!!!!! فکر کن فقط فکرش بکن اگه تمام ادمها زمین روی هم روح اشون بذارن میشه یک دم خدا.
فیزیک سالها برام عذاب بود اما این روزها لذت عجیبی ازش میبرم .مبانی بنیادی که یادمون دادن چندان لذت بخش نبود اما وقتی بحث کاربرد فیزیک میشه وسعت عجیبش ادمو میگیره.
وقتی زمین ناز تو را در اسمان ها میکشید
وقتی عطش طعم تو را با اشک هایم می چشید
من عاشق چشمت شدم .
یک ان بود این عاشق شدن
ان دم که چشمانت مرا از عمق چشمانم ربود.
اره بابا اینجوریاست.
یاده بوته های گل سرخ به خیر.
یاده اقاقیا به خیر.
یاده خدا به خیر.
هر صبح باید چشم ها مو از دیگران قایم کنم تا کسی نفهمه دیشب گریه کردم.گریه ام خوبه.بعدش میشه نفس کشید .
امشب کلی دختر زشت دیدم اما مطمئنم همشون عاقبت یه خیر میشن.حاضرم با خوده خدا هم شرط ببندم.
من بارها به شاعریت رشک بردم
شاعر تویی که اینهمه شعر افریده ای
عشق و قمار شعر خدا نیست شعر توست
زن شعر تست با همه مردم فریبی اش
زن شعر توست با همه شور افریدنش
اواز و می که زاده طبع خدا نبود
این خوردنش حرام شد ان یک شنیدنش
اما اگر تو شعر فراوان سرورده ای
شعر خدا یکی است ولی شاهکار اوست.
نادر نادرپور
البته با خلاصه.
میگما فرق الاغ و خر چیه؟کسی میدونه؟