تبليغاتX
ماه فرنگ

ماه فرنگ

اینجا قلمروی فرمانروایی من است.

اصلا از این تزیین هندوانه خوشم نمیاد .

ما دلمان برای لاک قرمز لک زده .

 ما دلمان یه معجزه گندهههههههههههههه میخواد .خدایا لطفا تلپ این معجزه رو بینداز روی سرمان.

+ نوشته شده در  جمعه سی ام آذر 1386ساعت 23:39  توسط فرنگیس  | 

 شب یلدا مبارک.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم آذر 1386ساعت 20:51  توسط فرنگیس  | 

توی بارون داشتم از محمودیه پیاده میامدم بالا یه دختره دوید طرفم ازم خواست که همراهش باشم برای تعلیم رانندگی  ظاهرا همراهش قالش گذاشته بود .منم که دل رحم گفتم اوکی ! هیچی یه معلم گند اخلاقیم داشت هیچی به این دختره نمیگفت هیچی!  نمیدونم این چه جور تعلیمی بود .البته دخترم یه جورایی یه چیزیش میشد .تابلو ورود ممنوع سر کوچه بود اوستاش گفت اینجا ورود ممنوع هست ! اونم گفت خوب پس اونایی که از اونور میان از کجا میفهمن اینجا ورود ممنوعه؟؟؟   سکوت.نمیدونم ایین نامه چه جوری قبول شده بود .

دو نیمه استقامتم تموم شد البته تلفات زیاد بود .

  دلخوشی این روزهام شدن این گربه ها .حالا شدن ۴ تا  !!!  هنوز اسمی برای این دوتا جدیدا نذاشتم شایدم اصلا مهم نباشه که اسم داشته باشن یا نه.

دلم میخواد تلفنی حرف بزنم با دوستام اما بعد چند دقیقه ذهنم خالی میشه خالی خالی .دیگه هیچی یادم نمیاد که بگم.البته قبول دارم اینجا تبدیل کردم به ناله سرا .

بچه بودم سوار ماشین اژانس بودیم من و مادرم و برادرم اقای راننده اومد بپیچه توی تخت طاووس یهو پای پلیس له کرد یعنی از روش رد شد ...  .نمیدونم چرا این روزها  به اون پلیسه راننده فکر میکنم.بی کارم نیستم ها.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم آذر 1386ساعت 14:55  توسط فرنگیس  | 

ظاهرا اگهی ام جواب نداد !!!

نمی دونم این هفته یه جوریم حالا میگم!

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم آذر 1386ساعت 23:36  توسط فرنگیس  | 

به یک نفر ادم درست حسابی جهت عشق و عاشقی نیازمندیم! فوری فوری !!! 
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم آذر 1386ساعت 0:0  توسط فرنگیس  | 

دیگه  افسو سی نیست  .از این بابت خوشحالم .

من این سرما رو دوست دارم  راستی جمعه ها انگار گشت ارشاد کار نمیکنه .من امروز یه مانتو زیر پالتوم پوشیده بودم اما هر چی چشم گردوندم کسی رو ندیدم بیاد منو بگیره ! البته این پالتو پنج سانت کوتاه تر از مانتو هست .به نظر خودم که مناسبه.

زمستون تجریش خیلی دوست دارم حتی برف و سر ما هم نمیتونه جلوی حرکت و جنبش مردم بگیره .اون بساط میوه سبزی هم که نگو.

دلم هوای خونه قدیمی رو کرده!

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم آذر 1386ساعت 18:3  توسط فرنگیس  | 

هفته جهنمی داشتم .تا حالا احساس کردی مهر ها دورت کردن تو در استانه ی مات شدنی باید خودت بکشی بیرون .د یالا دیگه!!!! معطل چی هستی؟

گاهی هوس میکنم به بعضی فحش بدم فحش بد بد و کلا ناموسی  .اما خوب از این خبر ها نیست .

  اونقدر تصمیم میگیرم اما یهو همش می پره.

به جای افکار دوپینگی میدوم انگار چاره ای نیست!!!

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم آذر 1386ساعت 0:16  توسط فرنگیس  | 

استاد داره همون بحث های نخ نما رو میکنه راجب اینکه با حمله اعراب ما دیگه خالص نیستیم ما عقبیم و... .به کتی میگم ما از چی عقبیم یهواستاده میگه از چی؟؟؟  بماند که چقدر حرف زد ... .یادم نیست چی گفت .همش تکراری بود .

یه گربه دارم البته بچه هست یاده شوید منو میندازه یادتونه اون باغچه ی اون سگه که همش دوره خودش میچرخید اینم همون جوری وقتی دستمو توی هوا میچرخونم دورم میچرخه کلی اسباب تفریحمه!البته یه کمی از لحاظ عقلی مشکل داره .

 دیروز روز خوبی برام نبود . بزرگترین مشکل من اینه که حرف نمیزنم از خودم از ناراحتیم  .هر وقت سعی میکنم که حرف بزنم نمیشه البته احتیاط همیشه برام هست و شاید یه جور بی اعتمادی .شاید طرز فکرم غلط شده  شاید نباید با خودم فکر کنم وقتی بابا این طوری رفتار کرد از دیگران چه انتظاری میشه داشت اما من میترسم .  دیروز حتی به خل بازی های شوید هم نخندیدم بهش گفتم بره من حوصله ندارم یه پخ بهم کرد بعدش با نازو ادا رفت.

از کلمه خرت و پرت خوشم میاد.

این پستم عجیب شبیه سمساری شده.

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم آذر 1386ساعت 22:47  توسط فرنگیس  | 

بعضی وقت ها روی تخت میشینم خیال های عجیب غریب میکنم  .امروز داشتم فکر میکردم اگه باز یه بابایی مثل ابرهه پیدا بشه هوس کنه بزنه خونهی کعبه رو درب داغون کنه بازم ابابیلی چیزی میاد ؟هوس یکی دوتا معجزه ی چشم کور کن کردم کسی تو دست و بالش داره؟

از وقتی مو هام مش شرابی کردم دچار خود شیفتگی شدم زرت زرت جلوی اینه میرم.از شما چه پنهون یه چند باری هم فدای چشم و ابروی خودم میشم دلم برای خودم ضعف میره.....

رفتم توی این مغازه ها هست از این چیز میزه ای که ورزش کارا میخورن برو بازو گنده میکنن .به اقاهه که  بازرو هاش مثل ران گاو بود تلپ انداخته بود بیرون گفتم  یه چیزی میخوام که نیرو زا باشه من ۶ دور  دوره زمین فوتسال چمن مصنوعی بدوم تازه سی ثانیه هم زیاد بیارم.اقاهه لبخند ملوسی زد گفت ازا ین چیزها نداره !!! دروغ میگفت حاضرم شرط ببندم اون زیر میر ها یه چیزه ای قایم کرده بود .گفت بهتره صبح ها برم پارک بدوم . مثل اینکه چاره ندارم .امتحان نزدیکه.

توی این ترم اخر توی دانشگاه سگ میزنه گربه میرقصه.

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم آذر 1386ساعت 15:11  توسط فرنگیس  | 

حدود یه ماهی بود که از محیط مجازی دوربودم .

پاهام هنوز سخت یاریم میکنن.

نوشتن اینجا برام سخت شده .به خصوص وقتی کسانی رو دیدم و شناختم که مسبب اشناییمون همین جا بوده .راستش همیشه از این پوسته ی ادم ها یا همون نقاب هاشون ترسیدم نه اینکه خودم مریم مقدس باشم ها ولی اصولا مرغ همسایه غاز تشریف داره و خلاصه که دلمان زده شد یا گرفت از اینجا . اینجا هم مثل خاله بازی میمونه یا مثله  یه شهر که هر کسی واسه خودش یه دارو دسته داره منتقد مجیز گو و...   .خلاصه که به خاطر بعضی  چیزها همچین حس خوبی ندارم.تالبته بی انصافیه که نگم دوستای خوبیم پیدا کردم .

اینجا منو یاده دبیرستانم میندازه توی کلاس هر گوشه اش حکومت خاصه خودش داشت .اگه میخواستی انتقاد کنی بلاخره حذف میشدی  و همیشه  محافظه کارانه برخورد میکردی  تا گربه شاخت نزنه اما خوب دولتی سر وبلاگستان در صورت محافظه کار بودنم بلاخره شاخ رو میخوری .خلاصه بدم نمیومد کله چند نفری میکندم در نهایت   ازاد اندیشی.خوب بسه دیگه ننه من غریبم بازی.

امروز توی بازار قدیمی تجریش با دیدین اون خیار های قلمی اون گوجه فرنگی ها کرفس سیر تازه تره فرنگی خوشگل  اون سبزی های تمیز و خوش رنگ بد جوری دلم خواست یه بزغاله شیطون باشم.

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم آذر 1386ساعت 1:22  توسط فرنگیس  |