پرت نشم از موضوع .تلفن . شوکه . صدای نوحه تلویزیون (یکی اونو خفه کنه ) .فردا .اوکی!!!
حالا من روبروی توام !نمیدونم تو با نی زن سحر امیز نسبتی داری؟بی خیال ! مثل یه گربه ی اصیل نشستی روی به روم طوری در لباست فرو رفتی انگار میخوای نوازشت کنم اما من هیچ کاری نکردم حتی از لج تو ابروهامم تمیز نکردم . حالا من رو بروی تو بودم.گفتی خیلی زحمت کشیدی شمارمو پیدا کردی . برای خودمم عجیب بود سه تا شماره عوض کردم البته نه به عمد .اما خوب من اینجام!گفتی مادر بزرگت سه شنبه فوت کرده تو برگشتی .خیلی دلت میخواست همدیگر ببینیم.با همه ی بی حسیم بهت اما تو واقعا جذابی ! لعنتی خیلی چشم نوازی میگم که مثل گربه ی اصیل میمونی ! اما من یکی گربه های توی خیابون ترجیح میدم !!!!! حداقل قدر یه تیکه ماهی رو بهتر از تو میدونن!
بازم پرت شدم .خیلی حرف زد خیلی از درسش .از درس من رسید .گفت که خیلی رشته ات خوبه حیف اینجایی !!! بعدم از اوضاع مملکت نالید ! دلم میخواست بهش بگم مرتیکه من و امثال من داریم اینجا زندگی میکنیم پس واسه من ناله نکن خاک وطنت از دور ببوس !! تو که همیشه پاچه خوار اینجا بودی من که میدونم هر کی ندونه چطوری رفتی .با خانواده ی مذهبیت چقدر زشت و بدو قبیح بود که با یه ضعیفه دوست شدی و اینکه مامانت از صفحه روزگار محوت میکنه! اینا رو اون موقع ها میگفتی میخندیدی!دروغ چرا تا الان فکر میکردم حتما دو تا زن گرفتی سه چهار تام بچه داری!
گفتی اب زیر پوستم رفته چاق شدم .اما چشمام همون چشماست ! گفتی تا وقتی اینجایی دوست داری بازم منو ببینی .نمیدونم من چرا لال بودم .حوصله نداشتم بیرون نگاه میکردم .هنوز باقس مونده برف بیرون دیده میشد .یه دختر داشت از یه پراید سفید پیاده میشد .مو هاش خوش رنگ خرمایی بود با پوست گندمیش تناسب خوبی داشت یه بارونی کرم تنش بود با یه کیف کرم اما بوت هاش تیره بود توی ذوق میزد .نمیدونم توی این مدت چیا گفت .راستش خیلی برام مهم نبود .از سر کنجکاوی که داشتم اومدم ببینمش .
خواست منو برسونه .نمی خواستم که المیرا زنگ زد کجایی؟ گفتم بیا اینجا دنبالم . گفت تا المیرا بیاد من میمونم گفتم نه نمیخوام کسی منو با تو ببینه!بهش بر خورد جوری اینو گفتم انگار جذام داشته باشه!!! خنده ام گرفت برای اینکه کم نیاره خندید اما معلومه بدش نمی اومد یه فحشی چیزی حوالم کنه! کمی قدم زدیم .گفت تهران چقدر عوض شده .باورت میشه من لال بودم! دلم میخواست حوله ی قرمز توی ویترین بچپونم توی دهنش بگم بچه زبون به دهن بگیر.بلاخره اعتراض کرد که من برای تو حرف میزنم میدونم کار بدی کردم اون جوری رفتم کار بدی بود که روز تولدت زرتی رفتم اما توام منو درک کن !گفتم چی رو درک کنم؟ من اونقدر جوون احمق صفر کیلو متر بودم که تو خیلی خوشگل بازی کردی.تقصیر تو نیست تو زیادی دیوث بودی منم بچه و جوون! چرا نگفتی میخوای فقط برای زمان اقاممت توی ایران یه هم بازی داشته باشی بعدشم مثل دزد ها رفتی ! منم احمق!!! ترجیح میدم منم دزد باشم تا مال باخته چون دزد ها بلاخره یه توجیهی واسه خودشون میارن یه کلاه شرعی چیزی اما مال باخته چی؟ خندید گفت من که نمیفهمم چی میگی! گفتم تو هیچی نمیفهمی! یه سال طول کشید تا من بتونم با نبودنت عادت کنم بتونم دوباره خودم بشم ! لعنت به تو! گفت به خدا منم تاوان کاری که با تو کردم دادم اونجا یه دختری بود... .گفتم ساکت نمیخوام برام دلیل مدرک بیاری .من حسی ندارم به تو!نمی دونم توقع چی داشت ! نکنه توقع داشت براش بمیرم... .المیرا زنگ زد کجایی تو؟گفتم اومدم !خداحافظ!! گفت همین! برگشتم بهش گفتم بازم من اینقدر معرفت داشتم که ازت خدا حافظی کنم.
المیرا گفت کی بود این خوش تیپه! هیچ کس! خیلی احساس راحتی میکنم .اصلا انگار سبک شدم .انگار میتونم نفس بکشم. انگار یخم شکسته شد.قصد تلافی نداشتم اما حسم این بود! خدا حافظ گربه ی اصیل .
این یه داستان خام بود شایدم نبود!
