شاید فقط شکل اشتباه عوض شده .ماسکشو که بر داری خوده خودشه!
من نون سنگگ رو با دو سه کیلو سیب و پرتغال بهشتی دست چین شده توسط حوریان زیبارو عوض نمیکنم.
من تقریبا داره از کروموزوم ایگرگ بدم میاد.
یک سری خریت ها هست که بارها تکرار میشه و باز مثل یه خر چهار نعل میری به پیشواز خریته!!!(چی شد بلاخره؟)خیلی دلم میخواست در اینجارو تخته کنم روشو گل بگیرم .یه عکس برگردونه میکی موس هم بزنم روش .اما نمیشه حالا چرا؟خوب معلومه زورم نمیرسه. دارم تمام تلاشم میکنم که این نفرت از خودم دور کنم این خشم رو .وقتی زورم نمیرسه پا میکوبم روی زمین تمام ماهیچه هام منقبض میشن.چرا من زورم نمیرسه؟
اهای اقا پاتو از روی گلوی گل بردار!!!!
خریت دیگه ام این بود که لاف زدم میخوام ویولونم بفروشم یکی نبود بگه اخه بچه حالا اینو واسه چی میخوای بفروشی؟تلفنم زنگید .فلانی هنوز میخوای بفروشی؟منم خیلی خونسرد اره حتما میخوام از شرش خلاص بشم.حالا بعد شش ماه انگار داغش به دلم موند.
جهان جوابم کرده است اتاق از هرای دیوان و کرکسان اکنده است
چراغ را خاموش نکن می ترسم
زمزمه را نکش می ترسم
اه که همین امشب تنها همین امشب
صبحی داشته باشد.
دیگر جهان همیشه افتابی خواهد بود .
چند صباحی نمینویسم .دلم نمیخواد بیام اینجا ناله کنم . .دقیقا الان نمیدونم چه کاری میخوام انجام بدم. میام.
در بهار این کوچه چقدرگمشده باشم و پیدا نشده باشم خوب است؟
در پاییز این خیابان چقدر نتوانسته باشم اواز هایم را از باد پس بگیرم خوب است؟
دلم برای کسی تنگ نشده اما نمیدونم چرا این حس دلتنگی رو دارم.بی حوصله ام از صحبت های هزار بار تکرار ... .تکرار تکرار تکرار.
میگن چرا فرنگیس از خونه بیرون نمیاد نمیره بگرده؟اخه چطوری میتونم وقتی دارم با ارامش توی پیاده رو راه میرم یهو یه ماشین وسط پیاده رو میبینم که تازه مدعی هم هست ساکت بمونم؟و خیلی چیز های دیگه.ترافیک.اصل ابذار راستشو بگم خیلی حسودیم شد به کسایی که جفت بودن .چیه مگه؟؟؟حسودیم شد.دیگه ببینید چقدر گند کار در اومده که پدر بزرگم هم برای مادر بزرگم کادو گرفته!!!!اونوقت من باید بشینم سماق بمکم.
دو جفت گوشواره به شدت دلنگولی .یکی یه ستاره به قاعده کف دست هست و دیشب به طرفه العینی به گوش انداختیم و مدام سر و کله را جنباندیم.یکی هم خانومی تره .یدونه از این حباب درست کن ها هم برای خود گرفتیم و در چشم چال هر بی چاره دوست اشنا حباب فرو کردیم به طوری که به خواهر نداشته امان چیز های بدی گفتن ما هم رفتیم سراغ گربه های بی زبون اما اونهام فرار کردن .خلاصه ماندیم توی چشم کی حباب درست کنیم؟
راستی چه ارتباطی بین خرس و لاو و قلب هست؟مثلا شما اون خرس گند هرو میدی به عشقت میگی بیا عزیزم ؟یعنی طرفت خرسه؟یا خودت خرسی؟یا هر کی از این جینگول بازی ها کنه خرسه؟یا از شدت عشقت خرس شدم . یه دختردیروز دیدم مثلا قدش صد و پنجاه بود یه بسته گرفته بود دستش البته دستش که نه میکشید روی زمین پنج سانتی از خودش بلند تر بود.
نمره شونزده بالاتر از پونزده هست اما نمیدونم چرا من پونزده رو بیشتر دوست دارم.
راستی دیروز توی قنادی با اقای فروشنده دعوام شد البته دعوا که نه حرفم شد.اخه من یه کیک انتخاب کردم قبل ازا ینکه بذاره توی جعبه گفتم اقا یه لحظه صبر کن این یکی کیک هم بد نیست یهو اه اوه کرد. دیدم این جوریه گفتم خیلی خوب همون خوبه .میگه همین؟ میگم بله با صدای بلند تر میگه همین ؟میگم بله .داره غر میزنه به زن ها که این جورین... .بعدش به من میگه چرا سر من داد میزنی؟خلاصه دستی دستی یه چیزی بدهکار شدم.گفتم شما کارت همینه خیلی سخته براتون در این یخچال باز کنی؟میخوای خودم بیام؟خلاصه رفتم طرف صندوق اقاهه هم چنان داشت غر میزد . خلاصه به اون اقایه مسولش گفتم این چه بساطیه؟من حقم که کیکم انتخاب کنم .اگه مشکلی هست بگید برم یه جای دیگه!خلاصه اقاهه معذرت خواست . البته فرنگیس اصلا ادم دعوایی نیست اما از فروشنده ی بی ادب خیلی بدش میاد .بابا خوب بود توی شیرینی فروشی کار میکرد با یه من عسل هم نمیشد خوردش!!!!
اومدم بخوابم زنگ در زدن .با خودم گفتم من که منتظر کسی نیستم .کارت ملی هم که اومد پس بی خیال.اما بعدش فکر کردم شاید یه عاشق دلخسته ای چیزی باشه که خواسته مثلا منو سورپرایز کنه .دم ولنتاینی یه دسته گل شکلاتی خرس قرمزی مار قرمزی شتر قرمزی چیزی برام بفرسته .و این خیلی بده که من در باز نکنم و اونم حتما دلش میشکنه از فراغ و جفا کاری من احتمالا سر به بیابون میذاره و سال های بعد که من امپول زن سر کوچه شدم در حالی که دارم پنبه الکلی میذارم به نقاط حساس طی یه سری عملیاتی (نپرسین چطوری) من ایدز میگیرم والبته همه این مصائب به خاطر اه این عاشق دلخسته ی گمنام بوده.خلاصه به طرف در که پرتاب شدم اشتباه بود.اما من از رو نرفتم با خودم خوندم کسی میاید که مثل هیچ کس نیست!!! با سری بر افراشته و قلبی سرخ ... . خوب چرت پرت بسه.
الان دارم یه سلکشن از این شش و هشت های قدیمی گوش میدم مرتضی شهرام شب پره ... .
خلاصه موقعه بزن و بکوبه موقعه بزنم به چوبه!!!!!این اهنگه منو یاده زمانی میندازه که توی راهه تهران و اصفهان بودیم و بابام یه داتسوت سفید داشت که به نظر من خانوم بود داتسون رو میگم.خلاصه این اهنگ ها دونه دونه اش یه خاطر های دارن .اون تابستون ما توی جاده حمله کردیم به درخت توت سفید مثل بز غاله من ازش بالا می رفتم .این شکم چه ها که نمی کنه.
موقع گشت و گذاره .... .
چقدر دانشگاهه ما خارجکی شده دیگه نمره هامونو میتونیم توی سایت ببینیم .(نهایت عقب ماندگی بعد شونصد سال)منم عین این بی جنبه ها زرت زرت میرم سراغش.
خیلی از دوستها دارن از ایران میرن .درست که اولش خنده مسخره بازیه اما یه نموره دلم میگیره.
بیا بازی کنیم.
کات!
داوود هم به بغ بغ کردن افتاده .از اهل فن که پرسیدم گفتن باید براش فکر زن باشم! بهر حال تا زمانی که شاه پر هاش در بیاد مهمونه .
قاطی ات اشغالام یه جزوه قدیمی زبان پیدا کردم .منم پرت کرد به قدیم ها .حدودا هشت و نه ساله بودم که مادرم من و برادرم فرستاد پیش یه استاد زبان انگلیسی به نام اقا ی افتخاری .اقای افتخاری خیلی سخت گیر بود اصلا رحم مروت نداشت یعنی براش فرقی نمیکرد نه سالت باشه یا نود سالت !اما خوب خودش یه دختر داشت که البته بزرگ بود امریکا زندگی میکرد خود اقای افتخاری هم امریکا درس خونده بود .اتاق کار اقای افتخاری یه سالن اتاق حدودا شصت متری بود با کفپوش چوبی و رنگ دیوار ها سبز یشمی بود .روی دیوار پر از مدرک های تحصیلی بود که البته من اون موقع هیچی نمی فهمیدم (الانم نمیفههمم)اما یه گوشه اتاق دو تا میز تحریر بزرگ بود قهوای رنگ که جای شاگرد بود.و اون طرفم تخته سیاه یه چیز میزهای دیگه ای که یادم نمیاد .اقای افتخاری خیلی به برادرم که یازده ساله بود سخت میگرفت مثلا اگه برادرم از سر بازیگوش درس نمی خوند یا تمرینش حل نیمکرد هیچی دیگه!!!به مادرم میگفت براش کفش نخرید بزارید پا برهنه بره این ور اونور!!! خلاصه اونجا برای برادرم شکنجه گاهیی بود!اما من !!!نچ .بهترین وسیله ی من گریه بود تا میامد یه داد هواری بکنه اشک من شالاپ شالاپ میومد خلاصه اونم میخواست منو اروم کنه کاری به کارم نداشت . حالا از این پدر سوخته گی ها بگذرم این جزوه سال های بعد خیلی به دردم خورد .چند سال پیشم دنبال اقای افتخاری گشتم اما ظاهرا برگشته بود امریکا.یه چیز جالب جلوی در پارکینگ اقای افتخاری بی اغراق حدود شش تابلو بو که اینجا پارک نکن .با فرهنگ باش!
چند روزی هست که یه مهمون داریم اسمش داوود هست.یه کفتره! از اینا که کفتر باز ها دارن .کنار پنجره نشسته بود تکون نمی خورد .ترسیدم پیشی ها ترتیبش بدن .دست بهش زدم نترسید قلبشم تلپ تالاپ نزد . خلاصه از کبوتر و کلا پرنده ها هیچی نمی دونم .یه قفس داشتیم مال یه طوطی مرده ی بود که از تاریکی و تنهایی سکته کرد و مرد.خلاصه داوود گذاشتم اون تو! داوود واقعا خوشگله سفید با یه حلقه ی سرمه و سبز دور گردنش.خوب من واقعا نمی دونستم باید چی کار کنم از طرفی گفتم نکنه مریض چیزی باشه که پر هم نمیزنه.اما کارشناسان امر گفتن شاه پر هاشو کندن .خلاصه گفتن بشین ببین رفتار ش چه جوری؟عادی؟ گفتم من چه میدونم حالا اگه گربه چیزی بود اره ام ااینو من نمید ونم.خلاصه نشستم رو بروش اون زل زد به من .منم زل زدم به اون .در همین اثنا یه چغولی تمیز انداخت من فهمیدم که کاملا طبیعی هست!!! داوود خیلی با وقاره در مقابل جفتک و چارکش های من که میخوام توجه اش جلب کنم یه نگاه عاقل اندر سفیه به من میکنه.کلا معذبم میکنه.
به هر حال من پیشی رو ترجیح میدم .این گربه ی اسم خاصی نداره بعضی وقت ها دلم میخواد بزغاله صداش کنم .اونم همین که غذاش برسه به همه چی راضیه !!
اینقدر هذیون گفتم که فک کنم پته ی خودم ریخته باشم روی اب !! دلم میخواد لنگه دمپایی پرت کنم توی صفحه تلویزیون ! یادته نازنین ! ماتیک قرمزکشیدن روی اینه!!! امشبم از اون حس ها دارم.
چی میشه یکی یه کفش مردونه بپوشه روی شن هاو سنگ های ریز سطح اسفالت را بره اخه من این صدا رو خیلی دوست دارم!یا چند تا تیله توی یه کیسه صدای برخوردشون دوست دارم.در ضمن من خیلی دوست دارم گردنبندم بکنم توی دهنم ! کاره بدیه اما من دوست دارم.
من تب دارم تا بیشتر از این خودمو لو ندادم برم.
با گذشتن محرم و صفر اینجا شلوغ میشه همه جا هیجانه !! من مثل یه گربه که با یه سبد کاموا مشغوله اون کنار منار ها برای خودم میپلکم البته یه جورایی برای خودم پادشاهی میکنم .خانوم م برای مادرم کار می کنه ادم جالبیه همش خودش با مادرم مقایسه میکنه و معتقده که شباهت ظاهری و باطنی عمیقی با مادرم داره . (که البته بیشترش توهمه) البته خانوم م زن خوبیه ! ولی تو هر چی بخری اون میتونه با قیمت پایین تر بگیره و سر تو کلاه رفته! و البته خانوم م همه کاری بلده از نصب و تنظیمات ماهواره تا تعمیرات ماشین های سنگین! باور کن! نمیدونم شانسیه یا واقعی هست!اش دوغم دوست داره!! یه بارم برای ما درست کرد.
خانم س زن قد کو تاهی زن خوبیه بیشتر وقت های ازادش توی خیریه ها می گذرونه .کلا ادم خیری هست!رقابت شدیدی با خانوم م داره البته خانوم م هم همین طور !خانوم س زرنگه اما زور خودمونی میشه واسه همین باید یه حدی باهاش نگه داری .خانوم س فکر میکنه من همه چی میدونم !!! البته منم بدم نمیاد یکی راجب من این جوری فکر کنه!!!!
خانوم چ کار های دست انجام میده البته نه تنهایی یه جور نماینده هست .دختر سخت کوشی هست یه دختر داره که اخلاقش عین خودم میمونه گند!!!!!!! شدیدا دخترش درک میکنم همون حس های من وداره!خانوم چ تمام تلاش داره میکنه تا خونه بخره یه برادرم داره که داره سرش کلاه میذاره . و یه لشگر فامیل ریز ودرشت که به هم رحم نمیکنن که البته چیز جدیدی نیست !!! خانوم چ گاهی نگاهش یه جورایی هست که انگار خیلی حرف داره اما روش نمیشه بگه!خانوم چ به شدت خوش هیکله!
اینجا خانوم های دیگه ای هم هستن خانوم ف که من باهاش خیلی راحتم یه دختر داره به اسم سپیده که مثل بالرین هاست. خانم ط که یه شوهر گندی داره که نگو .البته من همیشه فکر میکنم خوده خانوم ط هم یه چیزیش میشه در ضمن خانوم ط نون خشکم با اشتها میخوره طوری که اگه سیرم باشی بدت نمیاد یه کوچولو بخوری.با تمام این اوصاف اما من تنهاییمو بیشتر دوست دارم اما یه وقتایی واقعا دلم برای شلوغیشون ناهار خوردنشون تنگ میشه ! البته یه چند نفر دیگه ام هستن گذری که من حوصله حرف زدن راجب شون ندارم.راستی اینجا تقریبا همه از من حساب میبرن !!!!