افاقی مدت هاست که به یادت نبودم و میدونم دیگه اینجا رو نمیخونی بعد از اون ارشیو سوزانی من از بین بردن نوشته ها که بیشترش برای تو بود .افاقی دلم خواست اینجا برای اخرین بار ازت بنویسم .میدونی برای سال جدید میخوام خاطره هامو یه جا جا بذارم.
اون شب به طور اتفاقی با هم اشنا شدیم .بعد بحث برنامه سازی تهیه کنند گی.اگه میدونستم تو خودت این کاره ای اصلا این قدر اظهار فضل نمیکردم افاقی.تو نفهمیدی اما یه کشش غریبی برای من بودی . من پنهونی دنبالت بودم .مثل بچه ای که هم میترسه و هم از این ترسش لذت میبره !!!! افاقی بعد از گذشت یه زمانی من تورو دوست داشتم اما به نظر تو من یه دختر بچه بودم حداقل این جوری نشون میدادی! میدونی افاقی هیچ کس نتونست مثل تو اسم منو تلفظ کنه برای من که تفریحم گوش کردن به صدای مردمه تکیه هاشون روی کلمه ها تلفظشون لهجه هاشون اون لحن تو تکرار نشدنی بود .گاهی حتی لحن تو رو میدزدیم.
به درخواست خودت برات چند تا داستان کوتاه و چند تا نوشته چرن پرند فرستادم .تو گفتی زیادی احساس خرج میکنم ... . تو برای کنسرت رفتی از ایران .من اینجا تنها بودم اما میدونستم اونجا یه رقیبی دارم .افاقی حسادت مثل مار ازپاهام میومد بالا تا به گردن میرسید خفه ام میکرد.نا امید بوذم چون رقیب من در واقع رقیب نبود چون اصلا تو که نمیدونستی من به تو چه حسی دارم.رقیب من یه خواننده اپرا بین المللی بود .خلاصه کلی کم اورده بودم اخه من اگه زورم میزدم فوقش یه تولدت مبارک میتونستم بخونم تازه اونم توی حموم.!!!!
بعد این همه نا امیدی برات یه ایمیل زدم پر از ناله !!! نمیدونم این حسادته با من چی کار کرده بود .با خودمم عهد گردم دیگه حالا حالا ها پیدام نشه .چند روز بعد که ایمیلت اومد من شاخ در اوردم!!! کلی مهربون کش دار شده بودی.اما دیگه انگار افاقی برای من نبودی .دیگیه نخواستمت.یعنی میخواستمت اما همش یه نه توش بود!!! حس عجیب غریبه که شاید توجیه اش سخت باشه.بعد تو اومدی دنبالم من قایم شدم .از دور نگاهت میکردم برات دست تکون میدادم اما فرار میکردم .تمام عکساتو پاک کردم.صدا ی کش دارت صدای اون ساز افریقایی صدای اواز مصطفی با وجود دنیا دنیا لذت برام هیچ اثری نداشت.افاقی نمیدونم با رفتن تو اونجا چی به سرم اومد که این جوری شدم.شب کنسرت ازم خواهش کردی بیام .تا دم در اومدم اما برگشتم .اسم این حس چیه؟
افاقی هنوزم دورادور جویای حالتم هنوزم گاهی یواشکی دورت میپلکم اما نه با اون حس ها انگار از داشتن این خاطره پر لذت میشم.انگار خاطره ام زنده زنده روبروم میبینم.افاقی ازت خاطه ی بدی ندارم اصلا!تو و خواهرت نازنینت دوست داشتم و دارم. افقی یه چیزی در من مرد ه بود وقتی تو برگشتی.
پ ن:دلم گرفت یهو این سریال مزخرفه حلقه سبز حالمو خیلی بد میکنه.البته من نیمبینم ولی صداشم اعصاب خرد کنه.