تبليغاتX
ماه فرنگ

ماه فرنگ

اینجا قلمروی فرمانروایی من است.

باز هم فصل لیمو ترش زرد قل قلی .

خونه جدید دوست دارم.

+ نوشته شده در  جمعه سی و یکم خرداد 1387ساعت 18:36  توسط فرنگیس  | 

یه درس بزرگ

ادمها   حرفها و کار هاشون زیاد جدی نگیر.این جوری کمتر حرص می خوری و همین طور غصه.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387ساعت 1:19  توسط فرنگیس  | 

خلایق خواست که از ریشه کند ریشه ی ما

و ندانست که خدا هست در اندیشه ی ما 

زندگیتو جمع و جور کن قبل از اینکه دیگران برات جمش کنن.         فرنگیس ماه فرنگی

پ ن  :نمیدونم شعر رو درست نوشتم یا نه چون من اصولا همه اشعار اونجور که دوست دارم میخونم.

پ ن : چند روزی نیستم.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم خرداد 1387ساعت 18:31  توسط فرنگیس  | 

شب که میشه تو خونه میچرخم  انگار یه چیزی رو یه جا جا گذاشتم !!! کم کم .یه دونه
+ نوشته شده در  شنبه هجدهم خرداد 1387ساعت 20:8  توسط فرنگیس  | 

واسه یه  انفجار باید باروت بذارن تو حفره بعدش امفو بعدشم خاک بعدشم بومب!!!!ببین هیچ کدوم این عوامل به تنهایی باعث انفجار نمیشن.پس ببین همه این ات اشغالا باید جمع بشن توی دلت بعد بومب به همین راحتی!ترس نداره.منم با هاتم البته تا قبل انفجار!!!! خوب قول دادم تنها نمونی البته تا قبل انفجار.بعد انفجار اما نمیتونم قول بدم دنبال پاره پوره های دلت بگردم اخه میدونی نمیتونم... .من خیلی گرفتارم خودت که میدونم اصلا حالا که فکرشو میکنم میبینم من باید یه جای دیگه باشم.نه اصلا نمیتونم بعدا اگه وقت کردم بهت یه تماسی  میگیرم.برو دیگه نه اصرار نکن... اره قول دادم هنوزم قول میدم اخ اخ الو الو الو ....   .

و اینجوری بود که بومببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببب.

نمیدونم  با کی ؟ کجا؟ هماهنگ کردی واسه انفجار اما حق نداشتی.

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم خرداد 1387ساعت 1:53  توسط فرنگیس  | 

توبه ادم شدن رو شکستم .

ندا امد صد بار اگر توبه شکستی باز ااااااااااااااااااااااااااا .اما پلیز کفشاتو در بیار فرش هارو صبح زری خانوم با شامپو فرش شسته. 

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم خرداد 1387ساعت 17:46  توسط فرنگیس  | 

یه وقتایی هست همچین تنهاییت مثل یه لباس اضافی یا مثلا یه بارونی یا پالتویی که مثلا چله تابستون تنته تو نمیدونی با هاش چی کار کنی؟یا مثلا این تنهایی پالتو وار رو به کدوم چوب رخت  اویزون کنی.من خیلی گرمم شده از وجود این پالتو.

واسه خلاصی از این فکر ها  روی تخت دراز میکشی قوسی و کشی.پنجره ای که باد خنک میزنه تنتو نوازش میده وسوسه سیگار میاد سراغت .یه تاریکی یه دونه خوشحالی... .مید ونی من هیچ وقت عمیقا به عشق اعتقاد نداشتم اینم از اون اعتقاد هاست که کمی منو میترسونه که نمیدونم پشتش چی داره.مثل خیلی چیز های دیگه که اداشو در اوردم ادای عشق و عاشقی رو هم خوب در اوردم خوب کمی خودمم باورم شد اما حتی اگه اشکی هم بود اگه اهی هم بود واسه خودم بود نه واسه مثلا طرف مقابل. قرار نیست هیچی واقعی باشه . مثل  خنده هام وتو بایدخیلی ماهر باشی چون من نهایت سعی امو واسه نقشم می کنم .وقتی اینا رو مینویسم انگار دارم با خودم زمزمه میکنم همه اینارو. اما بیشتر وقت ها وجود همین پالتو خوبه لا اقل کسی ازارت نمیده .میدونی سخته ادم از  دهن کسا یی که دوس داره حرف های تلخ و بی ریخت بشنوه.گاهی این پالتو به تنم زار میزنه .    

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم خرداد 1387ساعت 23:49  توسط فرنگیس  | 

راستشو بخواین من فک میکنم احساسات ادمیزاد مثل برنج میمونه که میریزش توی قابلمه اب جوشی بعد یه مدتی برنج ری میکنه قد می کشه بوی خوبش در میاد و تو کیف میکنی از دست پرورده ات اما اگه زود نجنبی جمع و جورش نکنی همین شاهکارت چنان شفته ای میشه که بیا ببین!! اما خوب گاهی اگه خیلی شفته نشده باشه میشه با یه کمی روغن داغ به دادش رسید.
+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم خرداد 1387ساعت 13:37  توسط فرنگیس  | 

خرید هندوانه خوب ایا امری است شانسی یا قلق خاصی داره؟(غیر از زدن  به پوستشو... )
+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم خرداد 1387ساعت 18:36  توسط فرنگیس  | 

 گاهی باید نخ ها رو شل کرد .گاهی باید بذاری باد تورو ببره.گاهی تنها کاری که باید بکنی همینه!  

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم خرداد 1387ساعت 17:42  توسط فرنگیس  | 

خوب راستش برام یه مقدار بیسیار بیسیار فانتزی هست که رابطمون روند فر سایشی نداشته باشه!و خوب بیشتر راستش اینکه این برام تقریبا شده یه رویا!!!!! و باز هم بیشتر راستش  بازم یه رویاست.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم خرداد 1387ساعت 20:37  توسط فرنگیس  | 

 تو دوره ی  بچه گی هیچ وقت عروسک های که بچه های دیگه دوست داشتنو دوست نداشتم راستش به مدد تخیلم ازشونم میترسیدم حتی یادمه عروسک  باربی که خریدم همون شب بردم گذاشتمش توی کمد زیر لباس ها نمیدونم یهو از چشماش ترسیدم .اما یه سری عروسک بود که خودم درست میکردم خیلی هم دوستشون داشتم راستش امروز پیداشون کردم و بازم راستش یه نیم ساعتی سر گرم لباس پوشوندن بهشون بودم ...   .

فرنگیس وقتی بچه بود امن ترین جا براش وقتی مامانش خونه نبود بالای درخت مو قدیمی تو حیاط بود. از اون بالا مردم نگاه میکرد ... راستی یه بارم فرنگیس هوس کرد اره رو بر داره بره سراغ درخت کاج بلندی که توی حیاط بود و اونو ببره!البته از اونجاییکه واسه دست گرمی این کار میکرد با قطع درخت درخت روی خونشون می افتاد که خوشبختانه جناب سرهنگ که همسایه اشون بود از طبقه بالا اونو دید و فرنگیس فرنگیس جان گویان  از این کار منصرفش کرد.انصافا به مادرمم هیچی نگفت...فرنگیس باز هم زمانی که بچه بود گربه های دست اموزشو با یه چوب وادار میکرد روی نرده های توی حیاط راه برن و یه نخم میبست به دور گردنه اون بی چاره ها!!!... خوب سیرک دوست داشت اون موقع ها.

بذار اعتراف کنم وقتی میگم من معتقدم یا اعتقاد من اینه کلی میترسم .نمیدونم این واقعا منم!

 

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم خرداد 1387ساعت 15:3  توسط فرنگیس  | 

مادر بزرگ من در سن سیزده پونزده سالگی میره خرید مثلا تخفیف بگیره اقاهه میگه مثلا پنج زار مادر بزرگم اصرار که باید هشت زار بدی به من!!! اقاهه هم میگه دخترم شما تخفیف نگیری بهتره!

مهربونیتو دوس دارم خانومیتو دوس  دارم.... اگه چشم فقط بره دنبال چشم ابرو ....  .چه حسی داری وقتی پویا اینو میخونه؟من یاد پیر مرد های قدیم میافتم.

دیدی یه روزی به زمین و زمان دلت میخواد فحش بدی!!! اباریکلا الان من تو همون مودم.

خلاصه مهربونیتو دوس  دارم خانومیتو دوس  دارم .... چه بسیار دلبر زیبا واسه من....مهربونیتو دوس دارم!!!!  

همه چی اولش مهمه یا اخرش؟اولین عشق اولین دوست اولین کار.اخرین کار اخرین حرف؟یعنی پنجمی دومی؟یازدهمی؟اینا مهم نیست؟

چرا هر وقت میخوام بگم سر در گم میگم سر در گونی!!!!!

+ نوشته شده در  جمعه دهم خرداد 1387ساعت 22:17  توسط فرنگیس  | 

یا من استانه تحملم اومده پایین یا ...        .

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم خرداد 1387ساعت 1:14  توسط فرنگیس  | 

میگی سیاه میگی سفید.اما کدوم سیاه؟کدوم سفید؟سیاه ذغالی؟سیاه پر کلاغی؟سیاه بور؟...  سفید یخچالی؟سفید چرک؟

رگبار زدگی هم عالمی داره. 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم خرداد 1387ساعت 18:8  توسط فرنگیس  | 

امروز با دوستم تشریف بردیم هروی جهت گرفتن مدرک موقت .از در ورودی خانومه که توی اون الونک میشینه خیلی خوش اخلاق گفت بچه ها کجا میرید؟گفتم بخش فارغ تحصیلان.گفت نمیشه چون جوراب ندارید.الان همکار من رفته جواب بده یه خاونمی رفته بالا حراست بهش گیر دادن .... واقعا حوصله نداشتم گفتم حالا کجا جوراب میفروشن گفت کوچه پایینی البته خیلی گرونه!داشتیم میرفتیم که گفت من خودمم دارم البته برای خودم گرفتم اما اگه دوست دارید میدم به شما.راستش اون موقع صبح دیدم اگه اون جا هم باز نباشه رسما سر کلریم دیگه گفتیم اوکی جوراب رد کن بیاد!خلاصه یه جوراب صد تومنی رنگ پا رو به پونصد تومن کرد تو پاچه ما! گفتم خانوم این جورابه که فرقی با پاهامون نداره؟

گفت نه اسمشه که جورابه.خلاصه ما رفتیم بالا .اگه بگی ادمیزادی توی این ساختمون بود نبود.خلاصه مدرک گرفتیم زدیم زیر بغلمون داشتیم غر میزدیم  تازه ادم های توی حیاطم اصلا به ما نگاه نکردن .اینم از این فقط مونده بود این خانومه با خنده چیز میزاشو به ما بندازه.خلاصه برگشتیم کشو خانومه باز بود کلی جوراب توش بود .خانومه زورد ذرش بست.گفت این برگه رو پر کنید.داشتم اسم خودم دوستمو نوشتم خانومه گفت مبارکه(توی دلش میگفته خوب این دوتا ملنگن)شیرینی من چی میشه.من سرم پایین بود دوستم گفت ایشاالله مدرک اصلی گفت من که نیستم تا اون موقعه.ای دلم میخواست یه انگشتی چیزی بهش هدیه بدم .... .

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم خرداد 1387ساعت 20:22  توسط فرنگیس  | 

 از دیدن رگ های سبز روی دست خیلی خوشم میاد .گاهی دست های کسایی میبینم که خیلی بیرون از پوستشونه اونوقته که دلم میخواد انگشت اشاره ام بذارم روی رگ سبز خوشرنگ. رگ های سبز خودم مستقیم از زیر پوست میشه دید تا روی کتفم که بالا اومده و من تماشا کردنشون دوست دارم.

 

 

+ نوشته شده در  شنبه چهارم خرداد 1387ساعت 17:6  توسط فرنگیس  | 

از شما چه پنهون چند تا وبلاگ زدم دو تا پستم توش نوشتم اما اصلا کارایی برام نداشت ... خلاصه که من بلاخره برگشتم ور دل اینجا.

اوضاع گندی بود از دست دادن چند نفر پشت سر هم و خیلی چیز میز ها ی دیگه همه دست به دست هم دادن منو حسابی ماساژ دادن دستشون درد نکنه!

تا کمتر از یه ماه دیگه میریم خونه جدید من حس خوبی دارم .

 عروسی دختر خاله پرید .دیگه مجبورم خودم یه عروسی دست پا کنم.

+ نوشته شده در  جمعه سوم خرداد 1387ساعت 1:0  توسط فرنگیس  |