نه حالا واقعا مهریه این ات اشغالا نخواستیم یه ذره حقوق ادمیزادی خواستیم.!!!نه از این حقوق که سر برج میری میگیری ها نه!از اونا!
با توجه به مدرسه های مذهبی که میرفتم نفهمیدم تا قبل از برنامه فرزاد حسنی توی چند سال پیش چطور من یکی اسم شب ارزو ها رو نشنیده بودم؟
پ ن:خواب زدم دنبال یه چیزی هستم که نمیدونم چیه.یه چند صبا حی هست که خیلی حس ها رو تو خودم کشتم خفه کردم نه اینکه اذیت بشم الان ها نه!اما با یه چیزهای غریبه شدم
توی اخرین ناهاری که با دوستام هفته پیش رفتم بیرون خیلی کسل کننده بود فقط چهل و پنج دقیقه داشتن راجب یه دختری حرف میزدن ... .و جالبه که توی این چهار سال من این حرف هارو دست کم پنج و شیش بار شنیده بودم !!!! تکراری تکراری
یه اتفاق خوشایند دیدن دایی بود .من و دایی اختلافات عقیدتی زیادی داریم یعنی دایی هم از اول این جوری نبود اما چی شد که این جوری شد بماند. سیگارشم ترک کرده.با یه استدلال با مزه.اینم بماند.
راننده خلاف میکنه از کنارم رد میشه بلند میگم ابلههههههههههههههههههه.وایمیسه در باز میکنه میگه خانوم چی گفتی؟ میگم ابله! میگه اهان میره.منم هاج و واج.... .
موقع اومدن برق رفت چراغ ها سر چهار راه تعطیل .من عصبانی .پنج طبقه اومدم بالا طبقه سوم کور مال کورمال سیاهی مطلق همسایه خسیس ... چراغ قوه من کو؟میخورم زمین با کلی کیسه تو دستم. دستمو میگیرم به دیوار .... .به همه فحش میدم روسری پرت میکنم اونور .کیف این ور کیسه یه ور دیگه.من فحش میدم.
اصلا حالم به جا نیست.میترسم دیلیل ترسمم نمیدونم.به شدت احتیاج به حرف زدن با یه دوست هم جنس دارم....
فردا باید روز بهتری باشه.
چندشناک ترین قسمت زندگی خرابی توالت فرنگیه!گلاب به روتون اه اه.
خلاصه که این هیجان کشنده خوب و شیرین هنوز نیومده.
دیروز من به یکی دعوا کردم ... تا یه ساعت می لرزیدم و زیر لب بد ترین فحش هایی که شنیده خونده بودم میگفتم از شما چه پنهون حتی بعضی رو هم اشتباه تلفظ میکردم... این فحش عجب اثر عمیقی میذاره رو ادم.
هر چیزی که به شدت کولی باشه از لباس و پوشاک و روسری به شدت به من میاد شوخی نمیکنم.دیروز یه چیز هشل هفتی پوشیدم جدا خوب شده بودم. خلاصه منم ترانه ی مادرم کولی بوده پدرم کولی بوده خودم بچه کولی ام خدا میدونه ای... واسه خودم می خوندم چه کیفی میکردم.
میدونید یه نگاه که به خودم می اندازم میبینم چقدر فرق کردم چقدر پوست انداختم .من تسلیم زندگی نمیشم . اینو نوشتم اینجا تا یادم بمونه.یادم بمونه صمیمی ترین دوستم خودم هستم .دلسوز ترین کس واسه خودم هم خودم هستم.حالا اگه با بی توجهی خودم باعث شدم ارزشها بی ارزش بشن تقصیر خودمه باید از خودم مواظبت میکردم.
من یا خوبم یا بد حال وسط نداره.
روز نوزدهم روز ترسناکی برام.دارم روی تصویر این روز فک میکنم.
نوشته هام شبیه تیتر روزنامه شده .
کلا خوبم .راستش خوبم.امروز واسه خودم یه انگشتر خریدم کلی خوش خوشکم شد.
این گلدون که برام از جنوب اومده و اسمشم نمیدونم که چه گلی هست منتها من بهش میگم سهراب.موقع چایی ریختم کلی با سهراب حال و احوال میکنم هفته ای یه بارم برگ های گوشتی خوشگلشون پاک میکنم.
این بود انشای من.
