تبليغاتX
ماه فرنگ

ماه فرنگ

اینجا قلمروی فرمانروایی من است.

اینقدر ضعیف شدم که با گوچکترین فشاری نفسم به شماره می افته. شاید تو معجزه من باشی .من از ته ته چاه صدات کردم.بعد دلم اروم شد اما بازم این باد موذی کج و کوله ام کرده.
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم مرداد 1387ساعت 21:50  توسط فرنگیس  | 

به ته تهش که فک میکنم دلم اروم میگیره.
+ نوشته شده در  جمعه هجدهم مرداد 1387ساعت 20:46  توسط فرنگیس  | 

 امشب زنگ زدم به بابا نمی دونم کدوم گورستونی بود.گفت بهم زنگ میزنه .نمیزنه.حسم میگه نمی زنه.من کشته مرده ی حس مسئولیت پذیری هستم... . با مامان حرف زدیم.نمی دونم شاید فردا با پدر بزرگم حرف بزنم .خسته شدم .باید یه چیزایی بهش بگم.

سیگار نبود پیپ دادشی رو ور داشتیم دود کردیم ... .عجیب چسبید.بهش میگم میبینی روزگار عجب ابستنه!واسه ما هم چهار پنج قلو.... خیلی بد دهن شدم .مهم نیست. به داداشی میگم چه خوب میشه بزنه یه جای کله امون داغون بشه دیگه درد حس نکنیم.... .

 بد بختی اینه که تو میخندی دلقک بازی در میاری فک میکنن هیچی نیست که داغونت کنه.همین خاله ها و فامیل های احمق ما همین جورین .فردا هم مراسم مرده خوری دارن .تو هم باید بری به هزاران دلیلی ریز ودرشت.دلم میخواد بزنم به یه جاده .نمیدونم بگم خدا .نمیدونم یه وقتایی یه چیز های هست که دست خودت نیست چیزیه که واست رقم خورده مثلا پدر و مادرت مثلا اینکه از کدوم خانواده اومدی بیرون اینا چیز هایی که بهت ارث میرسه ... .خواسته نا خواسته با این ها هم سنجیده میشی.بگم هوا میخوام؟بگم چی میخوام؟

خدا لعنتت کنه که رویا کشی میکنی.

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم مرداد 1387ساعت 1:18  توسط فرنگیس  | 

حوصله ندارم.
+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم مرداد 1387ساعت 14:6  توسط فرنگیس  | 

تموم مدت دارم فک میکنم .سر رسیدم گذاشتم جلوم باید فک کنم این گند هارو چه جوری جمع و جور کنم .رو سر رسید پر از نوشته هست پر از نقشه هام .باید چی کار کنم/؟تمام مدت تو این فکرم باید خودم قدم بذارم توی هر قدمم باید حواسم باشه چیزی خراب نشه.تا اینجا بازی خوب اومدم .نوشته های سر رسید چک میکنم اگه چیزی یادم رفته دقت میکنم.باید دوام بیارم.باید... .فقط خودم میتونم خودمو نجات بدم فقط خودم.این یه واقعیته .

اگه یه روز این سر رسید دست کسی بیوفته تازه میفهمه من چه توطئه گری هستم. 

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم مرداد 1387ساعت 11:39  توسط فرنگیس  | 

این چه رسم گندیه که هی باید گه کاریه نزدیکان رو ماله بکشی؟ این روزها شدیدا دارم این کار میکنم . 
+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم مرداد 1387ساعت 0:29  توسط فرنگیس  | 

انتقام  ادامه ی یه غم هست.اما بخشش هم گاهی اوقات خیلی سخته.خیلی سخت. 
+ نوشته شده در  جمعه چهارم مرداد 1387ساعت 17:59  توسط فرنگیس  | 

وقتی هر چی می دوی بهش نمیرسی خوب این میشه که سرد میشی از کل دنیا.مزخرفاتی مثل قسمت این حرفا رو نزن!!!!

معجزه میخوام!!!! نخواستم که دریای نیل برام بشکافی یا نمیدونم مرده برام زنده کنی!راستی منم شاید بتونم یه معجزه داشته باشم مثلا ادم زنده رو مرده کنم!دری وری بود.

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم مرداد 1387ساعت 22:57  توسط فرنگیس  | 

امروز رفتم جواب ام ار ای رو بگیرم اقاهه دم در اونجا گفت خط سبز بگیر برو جلو .کاش یه وقتایی پیدا کردن را  ه هم مثل همین خط سبز بود که راستشو بگیری برسی.

تو مترو دقیقا وسطش یه گله خانوم نشسته بودن عین خیالشونم نبود با نشستنشون جای دیگران تنگ کردن.انگار اومدن سیزده به در.

بذار اعتراف کنم از هیچی لذت نمیبرم و ساده ترین چیز برام فراره .فرار از یه رابطه فرار ار تاریکی فرار  .... راستش فقط از تنهایی فرار نمیکنم.لذت بیرون رفتن بتنهایی هدفون توی گوشم گاهی با صدای بلند خودمم میخونم. . .   .حال بدی نیست بعد سال ها  نیاز مند بودن به دوست داشته شدن دوست داشتن عشق دادن و هیچی پس نگرفتن این روز ها ارومم .کمتر نت میام خیلی کم.نمیدونم دوام این حس چقدره؟اما ارامش قبل طوفان نیست.اینو مطمئنم.

اقای د . ک  شاید تو راست میگی که من کمبود هامو جبران میکنم با این جور نوشتن اما تو چی؟ من واسه هر کی بخو.ام کامنت میذارم هر چی هم بخوام می نویسم حتی شاید دلم بخواد دری وری فحشم بنویسم تو میتونی پاکشون کنی و نمی تونی به من بگی چی کار کنم یا نکنم؟اینواینجا نوشتم که خیلی احساس زرنگی نکنی  .حالا هر کاری خواستی بکن. 

  

 

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم مرداد 1387ساعت 18:27  توسط فرنگیس  |