به خودم قول دادم اگه یکی دو کیلو لاغر کنم یه کادوی خوب و اسه خودم میگیرم.امروز باید بریم دنبال بع بعی واسه شنبه ملتفتید که همون گوسفند ه مسافر راه دور داریم از سفر نزدیک قند هار میان.
راستش من چند صباحی درم با خودم دو دو تا چهار تا میکنم فک میکنم توی رابطه مون با اقای استاد کفه ای که به سمت اونه پر تر از ماله منه.مثلا من خیلی چیزها میگذرم اما اون چی؟شرایطه اون ثابته یعنی چه با من چه بی من اون سودشو میکنه اما من چی؟این حسم میگه فرنگ حواستو جمع کن .نمی گم اون بده ها نه! خوبه منتها این یه قرار داده منم نمی خوام ضرر کنم.به هدایت غیبی هم اعتقاد ندارم خدای من بهم میگه چشمتو باز کن بعدن دردسرت ننداز تقصیر من.شرایطی که قبلا توش بودم سر و کله زدن با ادم های جور واجور بهم میگه حواسمو جمع کنم.امروزم همه اینارو با ملکه مادر گفتم اونم گفت همینا رو بهش بگو.خودمم همینو فک میکنم.حرف را باید زد درد را باید گفت سخن از مهر من و جور تو نیست.
از شما چه پنهون دارم عاشق خودم میشم اصلا انگار فرنگیس که توی خودم حبسش کرده بودم داره میاد بیرون .داره طنازی میکنه.
دیروز توی ماشین که داشتیم میرفتیم قبرستون به خودم به ارزو هام فک می کردم اینکه با اقای استاد میتونم بهشون برسم نه همشون اما .... .
