تبليغاتX
ماه فرنگ

ماه فرنگ

اینجا قلمروی فرمانروایی من است.

دیشب خواب دیدم یه اقای ریشو سفید اومد پیشونیمو ب و سید .گفت دخترم.خلاصه موندم توی خماری این بابای تازه!والله من که از اون یکی خیری ندیدم.

به خودم قول دادم اگه یکی دو کیلو لاغر کنم یه کادوی خوب و اسه خودم میگیرم.امروز باید بریم دنبال بع بعی واسه شنبه ملتفتید که همون گوسفند ه مسافر راه دور داریم از سفر نزدیک قند هار میان.

 راستش من چند صباحی درم با خودم دو دو تا چهار تا میکنم فک میکنم توی رابطه مون با اقای استاد کفه ای که به سمت اونه پر تر از ماله منه.مثلا من خیلی چیزها میگذرم اما اون چی؟شرایطه اون ثابته یعنی چه با من چه بی من اون سودشو میکنه اما من چی؟این حسم میگه فرنگ حواستو جمع کن .نمی گم اون بده ها نه! خوبه منتها این یه قرار داده منم نمی خوام ضرر کنم.به هدایت غیبی هم اعتقاد ندارم خدای من بهم میگه چشمتو باز کن بعدن دردسرت ننداز تقصیر من.شرایطی که قبلا توش بودم سر و کله زدن با ادم های جور واجور بهم میگه حواسمو جمع کنم.امروزم همه اینارو با ملکه مادر گفتم اونم گفت همینا رو بهش بگو.خودمم همینو فک میکنم.حرف را باید زد درد را باید گفت سخن از مهر من و جور تو نیست.

از شما چه پنهون دارم عاشق خودم میشم اصلا انگار فرنگیس که توی خودم حبسش کرده بودم داره میاد بیرون .داره طنازی میکنه.

دیروز توی ماشین که داشتیم میرفتیم قبرستون به خودم به ارزو هام فک می کردم اینکه با اقای استاد میتونم بهشون برسم نه همشون اما ....  .

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام آبان 1387ساعت 14:33  توسط فرنگیس  | 

به همین راحتی دختره صبح رفته دانشگاه به همین راحتی اخرین پله ی دانشگاه رو رفته بالا به همین راحتی سکته قلبی کرده.بیست و یه سالش بود.خوشگل بود.

...............................

دیشب به ما خبر دادن.رفتیم بدیمش به خاک برگشتیم.از بس زار زدم مژه هام سفید شده.میدونی دلت ریش ریش میشه وقتی میدونی اونی که امشب اون پایین خوابیده یه عالم ارزو داشته.نمی دونم چقدر زار زدم اما همش واسه خودش بود یاده گرفتاری های خودم نبودم.

.............................

یه پسر مظلومی دور از جمعیت بود با دوتا شاخه گل .حتم دارم که دوسش داشته.

................................

هی کوچولو دنیا اینجا واست تموم شد.

...............................

پ ن:این فکم به شدت درد میکنه  .راستی چشمم روشن همه دندون عقل هام در اومدن .هفته دیگه در کمال شجاعت میرم می کشمشون.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم آبان 1387ساعت 18:25  توسط فرنگیس  | 

هر چی میخوای بگو من دلم میخواد امشب مست مست بشم فقط همین امشب انگار دنیا شده اتاق من!مستیم از سر خوشی نیست ... .

 چه من بخوام چه نخوام صبح میشه !هر دفعه که میرم اونجا یه سال از عمرم میره  .

 فرنگیس حالش خوش نیست الان که باید شنگول باشه درد داره .بعضی درد ها نمی دونم چرا راه باز نمی کنه از توی حنجره بیاد بیرون بلکه نفس بشه کشید. درد دارم.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم آبان 1387ساعت 20:39  توسط فرنگیس  | 

من نفهمیدم یه جای کار می لنگه.

 خدامارو افرید بعد مصیبت و گرفتاری بیماری رو انداخت به جونمون دیگه همشون که پای خودمو نیست یه جاهای دستمون از همه جا کوتاهه بعد ازش میخواییم کمک کنه بعد اون دلش برامون میسوزه حالا یه گره ای رو باز میکنه بعد ما ازش تشکر میکنیم .عجیب نیست؟

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم آبان 1387ساعت 20:33  توسط فرنگیس  | 

اوسا ورزشمون دیر اومد اما ماها مثل اسب عصاری واسه خودمون می دویدیم.بعدشم اومد حرکات محیرالعقولی انجام داد.نمید ونم املاش درست یا نه!

فعلا خبری نیست.

وقتی این  متخصصین زیبایی رو میبینم ای لجم در میاد دیدید همشونم توی قیفن!انگار چمی دونم چی چی بلدن.اکثرن هم اساسی گند میزنن توی پوست و مو.واه واه امروز یکیشون اومده بود ورزش .واه واه.

یه سری دختر ها هستن که یعنی دو پاره استخونن همچین ادم دپ میشه و احساسه خپلی شدید میکنه عوضش یه چند تا دخترم هست که خیلی تپلن ای ادم کنارشون احساس مانکنی می کنه!! خلاصه من معمولا میرن بین این دو گروه اعتماد به نفسم نیوفته کف پام!

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم آبان 1387ساعت 10:1  توسط فرنگیس  | 

وقتی میگم این دختره مشکل داره خوب داره دیگه خودمو میگم.

دیشب وقتی اقای استادد اشت قربون صدقه اش میرفت هی ساعت نیگاه میکرد میخواست بره بخوابه.اصلا خل و چله این دختره تا بود بهانه این بود که اقای استاد منو درک نمیکنه حالام که درکش میکنه دختره میخواد فرار کنه.یعنی هی به خودش میگه فرنگی توام مثل باباتی ذاتت مجرده اصلا با تاهل مشکل داری یا نه اصلا از کجا کعلوم اقای استاد شیش ماه دیگه همین جوری با فرنگیس رفتار کنه؟مثلا شاید دو سال دیگه پاشه با دوستاش بره الواتی توام بمونی سفیر سرگردون!بعدن یه مقدار بسیار زیادی به باباش دری وری گفت اصولا از هر جا کم میاره همین کارو میکنه یعنی بیشتر وقتا .

حالا اینارو ولش کن اصل مطلب همینه که فرنگیس کم اورده به معنای واقعی کلمه عین کش تنبون میمونه احساساتش .یعنی راستیاتش تنها احساسی که درش ثبات داره دوست داشتنه مادرشه با یگانه مرد خونه ام که دیگه یه جورایی دوقلو هست اصولا اونو از خودش میدونه یعنی اگه یگانه مرد خونه بزنه یکی رو بکشه به نظر فرنگیس حقش بوده  و همه کارای یگانه مرد خونه اوکی هست اصلا انگار خود فرنگیس انجامش داده.دیگه الباقی ادم ها توی این دایره قرار نمیگرن.

اصلا یه وقتایی هی یاد اوریه این دختره میکنم که هی فرنگ تو نبودی یه سال مثل سریش چسبیدی به اقای استاد تا اخرش گولش زدی اهلیش کردی حالا این بی چاره که گرفتارت شده میخوای ولش کنی اصلا جاش خیلی خالی میشه.دیشب دلم میخواست نباشه اما الان دلم می خواد اصلا بیاد بغلم کنه. میدونم شاید راجبم فکرای عجیب غریب کنید اما من واقعا مثل کش تنبونم.

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم آبان 1387ساعت 11:0  توسط فرنگیس  | 

اوسا ورزشمون اجازه نمیده فعلا با دستگاه ورزش کنم منم یه دستی به وسیله ها میکشم بلکه ندید بدید از دنیا نرم.امروزم نزدیک بود گلاب به روتون بالا بیارم.فشاره دیگه زرتی میره پایین.

از شما چه پنهون فال تاروت نگرفتم همچین ککش افتاده به تنبونم البت ملکه مادر امروز رفته بود وقتی واسم تعریف کرد بهش گفتم همه اینا که میگی رو که من میدونم خوب اون پولتو میدادی خودم برات اینارو می گفتم.یه زمانی خیلی در گیره فال بودم اما حالا شاید یه کم وسوسه باشه فقط وسوسه.

راستی زن صاحاب باشگاه دوست ذوران کنکورمه اسمشم مونا بود منم مثل یه بز واقعی گفتم وای مژده تویی؟اونم حالا یا متوجه نشد یا به روی خودش نیورد.یه اخلاق گندم همینه که خیلی دوستام تاریخ انقضا دارن یعنی مثلا من نمیتونم گوشی تلفن بردارم مثلا به فلانی زنگ بزنم بشینم یه ساعت حرف بزنم اونام دلخور میشن .ملکه مادرم همیشه شاکیه که چرا گوشیمو جواب نمیدم.یگانه مرد خونه ام که دیگه هر چی فحش بلده نثارم میکنه میکنه خوبه یکی باهات کاره واجب داشته باشه.راستش یگانه مرد خونه اینجارو پیدا کرده طی یه سرچ کاملا اتفاقی.خدایی اخره شانسم.به نازم قدرت خدارو.

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم آبان 1387ساعت 16:2  توسط فرنگیس  | 

راستش کشف دندون عقلم به صورت اتفاقی بود بعد از صرف کیک قهوه داشتم با زبونم داشتم لا بلای دندون هامو میجوریدم که دیدم اون ته ها یه خبر هایی البته درد ندارم منتها کاشف به عمل اومد دندون های جلویی کمی داره کجه کوله میشه .خلاصه هفته ی دیگه باس بریم پیش دکتر.توی این دو روزاینقدر داستان های عجیب غریب شنیدم از کشیدن دندون که مو به تنم سیخ شد تازه اقای استاد که به بدترین وجهه ممکن برام توضیح داد!!!

وقتی بی کارم احساس میکنم مثل یه گربه بی دم هستم یه چیزه اساسی کم دارم.ملتفتی که!!!!

خلاصه که زندگی مثل یه پیر زنه فس فسو برای من این روزها میگذره.

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم آبان 1387ساعت 19:14  توسط فرنگیس  | 

سره پیری دندون عقلم در اومده!دکترم هم نیست رفته فرنگ منو در به در دکتر های غریبه کرده!!!!موندم حیرون کسی یه دکتر درست درمون میشناسه؟
+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم آبان 1387ساعت 21:17  توسط فرنگیس  | 

از سفر برگشتم.خوب شد قصد سفر کردم که همه جا سرد بشه!

این هواپیما که باهاش رفتم پره صندلی بود بیشتر شبیه اتوبوس پرنده بود به ملکه مادر گفتم به به عجب ایران پیمایی!  خلاصه که مشکل پاهای دراز اینجا نمایان شد با فاصله کمه صندلی ها.نمیدونم این چه مدلی بود!

فعلا هم خبری نیست.

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم آبان 1387ساعت 23:49  توسط فرنگیس  | 

دماغو مف مفو !!!خودمو میگم سرما خوردم.

رفتم ارایشگاه ابرو های عمو جغد شاخدارو درست درمون کنم از وقتی برگشتم فقط زار زار گریه میکنم فک کنم اعتماد به نفسم توی مو های کنده شده بود!

 چند روزی میرم سفر.

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم آبان 1387ساعت 18:57  توسط فرنگیس  | 

یه زمونی بود که ملت میشستن توی کوچه یه عالم سبزی جمع میکردن پاک میکردن از هر دری میگفتن حالا به نظرم سیستم وبلاگ نویسی هم همینه حالا این سبزیه در یه ابعاد عظیمی هستو به جای کبری خانوم عذری خانوم اکبر اقا بقال مثلا اقای دکتر فلانی و چمیدونم خانوم فلانی هستن!!!

خبری نیست شوفاژ ها  روشن شده .بارون اومده. روزهای فردم میرم ورزش .اقای استاد عجیب خوب و مهربون شده حالا چشممش نزنم!!!فعلا داره با تزش جون میکنه دست به دامنه دعای اینو این شده که تموم شه خلاص بشه.البته من یه ایمیل مبسوط براش زدم و کلی شکوه کردم از رفتارش نمیدونم این خلقیاتش ادامه دار میشه یا نه! 

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم آبان 1387ساعت 20:5  توسط فرنگیس  | 

میبینم که بلاگفا هم  افتاده به انتخاب بهترین وبلاگ ها.راستیاتش به نظر من این کار ها چرنده یعنی واسه من که میام هر چرتو پرتی اینجا میگم بعدش به فرض محال بشم وبلاگ برتر چرنده!اخه ادم دیگه روش نمیشه بیاد راحت بنویسه .یا مثلا فک کن یکی تورو بشناسه تو خیابون بعدش بپرسه راستی اون دختر خاله ی حسودیت شوور کرد؟یا چمی دونم هنوز با بابات رابطه نداری؟ضایع است دیگه هر مدلی که بخوای فک کنی.حالا یکی دو تا چیزه درست درمون بنویسه یه چیزی اما واسه من که تعطیله.

روپوش مدرسه ی این دختر کوچولو ها چقدر خوشرنگ شده یکی رو دیدم زرده زرد رنگ شله زرد.مامانش اه ناله کرد  که هر روز باید روپوش بشوره... .

امروز رفتم تجریش تاکسی نبود پریدم توی اتوبوس پولی .خلاصه اینقدر اون پسر های جلویی واسه این دختر هایی که پشتم نشسته بودن ادا اطوار در اوردن یعنی پسره داشت پهن میشد وسط اتوبوس واسه اینکه دختره بهش نیگاه کنه راستیاتش گفتم به به لابد کلی دختره داف تشریف داره.وقتی از جلوم رد شد در نوعه خودش فاجعه بود!!!!

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم آبان 1387ساعت 19:17  توسط فرنگیس  |