یه چیزی منو نگران میکنه اونم اینه که وقتی طرف مقابل شما گیریم یه خبتی اشتباهی بکنه و شما مدعی هم باشید خیلی خیلی دوستش دارید یه دفعه بشید یه ادم بی روح که تموم ماهایی که میگفت یهو من بشه البت واکنش ادم ها متفاوته اما معتقدم واقعیت ادم ها توی خشمشون نشون داده میشه و من خیلی ترسیدم .البته این کل ماجرا نیست اما من ترسیدم من که ادم نکشتم یا چمی دونم بی احترامی به کسی نکردم یه مخالفتی کردم .قبلا مخالف نبودم اما حالا مخالفتم اعلام کردم یعنی راستیاتش می خواستم ببینم چی کار میکنه .جا خوردم.فرداشم من یه هر دری زدم که از دلش در بیارم انگار میخوردم توی کوچه بن بست.بهش گفتم چرا این جوری میکنی.گفت من اگه دو قدم پیشروی کنم یهو بیست قدم عقب میرم یهو خالی میشم.من ترسیدم.واسه اون همه ادعا به نظرم عجیب بود. نمیدونم.عذر خواهیم کرد اما یه جوریم.
از طرفی فک میکنم چون یه شرایطی رو من پذیرفتم این رابطه احساسی پا گرفت.حالا اومدیم شرایط عوض شد من مخالفت کردم یعنی اون باید بگه زیر بنای تمام رابطمون لرزید؟من تجر بهای ندارم اما اینکه شرایط بتونن زیر بنای یه رابطه باشن تا حدی اوکی هست اما بیشتر از یه حدی عجیبه.منم دقیقا حس میکنم زیر پاهام می لرزه.
یگانه مرد خونه که اصلا موافق اقای استاد نیست کلا میگه موذی هست البته تا حدی غرض ورزی داره میدونم از طرفی جنس خودشو میشناسه.با ملکه مادر که حرف میزنم خالی میشم راستش اون از منم دقیقتره.میگه مشکوکه.خودمم یه حسی دارم که همینو میگه اما مطمئن نیستم.
اقای استاد میگفت من بلد نبودم دوست داشتنو هر کاری که تو کردی منم مثل تو انجام دادم ...
هم اکنون نیازمند یاری سبزتان هستیم.
