تبليغاتX
ماه فرنگ

ماه فرنگ

اینجا قلمروی فرمانروایی من است.

راستش اون فرنگیس احساساتی رفته قایم شده یه گوشه ای منم اصراری بهش ندارم بیاد بیرون.

یه چیزی منو نگران میکنه اونم اینه که وقتی طرف مقابل شما گیریم یه خبتی اشتباهی بکنه و شما مدعی هم باشید خیلی خیلی دوستش دارید یه دفعه بشید یه ادم بی روح که تموم ماهایی که میگفت یهو من بشه  البت واکنش ادم ها متفاوته اما معتقدم واقعیت ادم ها توی خشمشون نشون داده میشه و من خیلی ترسیدم .البته این کل ماجرا نیست اما من ترسیدم من که ادم نکشتم یا چمی دونم بی احترامی به کسی نکردم یه مخالفتی کردم .قبلا مخالف نبودم اما حالا مخالفتم اعلام کردم یعنی راستیاتش می خواستم ببینم چی کار میکنه .جا خوردم.فرداشم من یه هر دری زدم که از دلش در بیارم انگار میخوردم توی کوچه بن بست.بهش گفتم چرا این جوری میکنی.گفت من اگه دو قدم پیشروی کنم یهو بیست قدم عقب میرم یهو خالی میشم.من ترسیدم.واسه اون همه ادعا به نظرم عجیب بود. نمیدونم.عذر خواهیم کرد اما یه جوریم.

از طرفی فک میکنم چون یه شرایطی رو من پذیرفتم این رابطه احساسی پا گرفت.حالا اومدیم شرایط عوض شد من مخالفت کردم یعنی اون باید بگه زیر بنای تمام رابطمون لرزید؟من تجر بهای ندارم اما اینکه شرایط بتونن زیر بنای یه رابطه باشن تا حدی اوکی هست اما بیشتر از یه حدی عجیبه.منم دقیقا حس میکنم زیر پاهام می لرزه.

یگانه مرد خونه که اصلا موافق اقای استاد نیست کلا میگه موذی هست البته تا حدی غرض ورزی داره میدونم از طرفی جنس خودشو میشناسه.با ملکه مادر که حرف میزنم خالی میشم راستش اون از منم دقیقتره.میگه مشکوکه.خودمم یه حسی دارم که همینو میگه اما مطمئن نیستم.

اقای استاد میگفت من بلد نبودم دوست داشتنو هر کاری که تو کردی منم مثل تو انجام دادم  ...

هم اکنون نیازمند یاری سبزتان هستیم. 

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم آذر 1387ساعت 14:0  توسط فرنگیس  | 

داشتن یه دوست عیاش اصلا چیزه بدی نیست .مثلا یه روزی که از تموم دنیا حالت به هم میخوره دلت میخواد مادر گیتی رو به عزای خودت بنشونی میتونی روی این دوست عیاش حساب باز کنی چرا؟چون این بشر میدونی الان کجا کی باید خوش بگذرونه.به همین راحتی.

عارضم که امشب به توصیه همین دوست عیاش رفتیم برای دیدن رقص ارامنه.محلشم باشگاه ارارات بود.انصافا برنامه خوشگلی بود .و صد البته بانوان خوشگلی هم اونجا بودن .البت بیشتر تین جر ها و کلا جوونتر ها همه برنزه بودنو مو های بلوند داشتن .فرنگیسم فک کرد حکما اینا ماله شرکتی اداره ای جایی هستن اخه همشون یه جور بودن.رقص های بچه های کوچولو خیلی ملوس بود منو اون دوستمم مثل اجاق کور ها همش قربون صدقشون میرفتیم.البته تا یه ساعت   خیلی هیجان داشت بعدش راستش حرکات خیلی یکنواخت شد.کمی تا قسمتی منو و دوست جان روی صندلی وولو بودیم .اخرش میخواستیم فقط تموم بشه.به قول شوور همین دوستم حالا پول دادین باید دیگه صندلی رو ول نکنید؟خوب میرفتید بیرون یه هوای می خوردید.

اونجا این دوسته هی میگه فرنگ مو های اون دخترر دیدی؟میگم اره.خالی میبندم همیشه وقتی حوصله ندارم الکی میگم اره.اونم گیرررررر که این چه رنگی به من میاد؟کفتم عزیزم این پوست اهووی هست به توام نمیاد خیلی پیرت میکنه.فک کردم دست از سرم بر میداره اما زهی خیال باطل.میگه اخه پوست اهوکه قهوای هست گفتم نه!این اهوی جوونه تو به ارایشگر بگی خودش میدونه!یعنی همین طور مزخرف میگفتم.

تو راهم در ماشین باز بود یه دویست شیشه گیر بوق بوق که در بازه!!!!!!!!! این دوسته میگه ولش کن میرسیم .میگم بازش کن ببند انقدر ملت حرص نده میدونی این تا اخر مسیر نگران در ماشین بازه.حالا چرا اینو گفتم نمیدونم.

راستیاتش حال احوال خوشی ندارم. کمی تا قسمتی با اقای استاد در گیرم.راستیاتش خودم یه گندو شروع کردم اونم امروز این گند رو ادامه داد .منم بیشتر گندیدم.اه اه.اون حق داره ها می دونم اما من نمید ونم چرا فک میکنم اون سوپر من هست.یا زرو یا چمی دونم یه هله و هولیه ای از این قماش. 

 

+ نوشته شده در  جمعه یکم آذر 1387ساعت 23:39  توسط فرنگیس  |