وقتی توی جاده تاریک میری دلت یه کمی همچین می لرزه اما با اولین سوسو یهو دلت گرم میشه هی اینجا ادم هست! همون ادم های که بیشتر وقتا دلت نمی خوادتشون.من چقدر عاشق این سو سو زدن ها هستم.
فرزام میگم حالا اونم.یه پست مفصله!
اینجا قلمروی فرمانروایی من است.
وقتی توی جاده تاریک میری دلت یه کمی همچین می لرزه اما با اولین سوسو یهو دلت گرم میشه هی اینجا ادم هست! همون ادم های که بیشتر وقتا دلت نمی خوادتشون.من چقدر عاشق این سو سو زدن ها هستم.
فرزام میگم حالا اونم.یه پست مفصله!
هفته پیش مجتمع قضایی بودم باید یه ماه دیگه برم.قربونش برم یه مدت که بری و بیا این جور جاها دیگه راه میافتی. الان من نه اجازه بابا دارم نه اجازه شوور.یکی بیاد از من نگهداری کنه.میمیرم واسه این همه قانون.حالا میگم.
چقدر حرف زدن از خودم سخت شده.
خدایی عجب قصر های ساختن ادمیزاد مات و متحیر میمونه. فرنگیس نمیدونست سقف . طاق ها رو نیگاه کنه یا فرش ها رو. بلاخره هم که امام رضا رو پیدا کرد دید اون جلو یه عده دارن خودشون میکشن یکی روی جمعیت شنا میکنه یکی زمینی یکی چاله حفر میکنه خلاصه هر کی به طریقی داره به مراد می رسه.
خرید مرید هم که من چیزی ندیدم که خاص باشه .خلاصه که فرنگیس خیلی خوش سفره.از همه جا ادم میریخت بیرون البته عجب اتوبان و خیابون های تیمیزی این مشهد .والله فرنگیس با همین دوتا چشماش پدید ه ی خاصی تو شاندیز ندید.خلاصه از تفاسیرش معلومه چقدر خوش سفره!
ممنون که نگرانم شدید .احوالاتم به خاطر یه تصادف خوب نبود و حالا بهترم.دلم برای ماه فرنگ و دوستام تنگ شده.فعلا خیلی نمی تونم پای نت باشم.اما سعی میکنم بنویسم.