تبليغاتX
ماه فرنگ

ماه فرنگ

اینجا قلمروی فرمانروایی من است.

فهرست ادم های که برای من به روز شدن خیلی نیست.اصولا خودمم از ته گنجه ی اتاق پشتی خونه ی خانم هاویشم بیرون اومدوم.

وقتی توی جاده تاریک میری دلت یه کمی همچین می لرزه اما با اولین سوسو یهو دلت گرم میشه هی اینجا ادم هست! همون ادم های که بیشتر وقتا دلت نمی خوادتشون.من چقدر عاشق این سو سو زدن ها هستم.

فرزام میگم حالا اونم.یه پست مفصله!

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم فروردین 1388ساعت 0:55  توسط فرنگیس  | 

جونم براتون بگه که بیسیار بیسیار سرمان شلوغه . از این شلوغی خوشم میاد گرچه میدونم مثلا میگن ادم های بزدل دور خودشونو شلوغ میکنن و جرات مواجهه شدن با واقعیت ها رو ندارن.قربونش برم واقعیت ها ی زندگی ما که خودش پیش میاد چه ما پشتمون بشوم باشه چه رو! اینم از این.اگه چیزی نفهمیدید تعجب نکنید .هر وقت من چرت و پرت میگم یعنی حالم خوبه.

هفته پیش مجتمع قضایی بودم باید یه ماه دیگه برم.قربونش برم یه مدت که بری و بیا این جور جاها دیگه راه میافتی. الان من نه اجازه بابا دارم نه اجازه شوور.یکی بیاد از من نگهداری کنه.میمیرم واسه این همه قانون.حالا میگم. 

چقدر حرف زدن از خودم سخت شده.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم فروردین 1388ساعت 1:21  توسط فرنگیس  | 

شکر این تعطیلات بلاخره تموم شد.

 

 

+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم فروردین 1388ساعت 20:33  توسط فرنگیس  | 

از سفر زیاد خوشم نمیاد شاید چون همسفر خوبی نداشتم.امسال یه مسافرت واقعا زوری داشتم به مشهد.خسته تر از قبل بر گشتم اصلا فک کنم کل بارگاه و حرم گذاشتن روی کولم بر گشتم.این حرم چقد بزرگ شده اصلا حرم وسط اون همه صحن گم شده  . دم اون ایست بازرسی وروی هم شارژره رو گفتن ببرم امانات خلاصه بردم.نگو یه شارزر دیگه هم تو کیفم بوده منم که مبهوت خلاصه یه جایی برای قضای حاجت رفتیم عجب جایی بود تمیزززززززززززز خوشگل اصلا ادم دلش نمیو مد بیاد بیرون نشون به اون نشون که پله برقی داشت!!! خلاصه باید دوباره از گیت میگذشتیم شارژرو دیدم تو کیف .خانوم ایست بازرسی اول گیر داد.فرنگیسم زد به سرش شارژرو داشت مینداخت توی سطل زباله اونجا که خانومه گفت اونجا نه!! ترسید اگه بمبی چیزی باشه اول خودشه بترکه!! گفت ببر اما درش نیار . 

خدایی عجب قصر های ساختن ادمیزاد مات و متحیر میمونه. فرنگیس نمیدونست سقف . طاق ها رو نیگاه کنه یا فرش ها رو. بلاخره هم که امام رضا رو پیدا کرد دید اون جلو یه عده دارن خودشون میکشن یکی روی جمعیت شنا میکنه یکی زمینی یکی چاله حفر میکنه خلاصه هر کی به طریقی داره به مراد می رسه.

 خرید مرید هم که من چیزی ندیدم که خاص باشه .خلاصه که فرنگیس خیلی خوش سفره.از همه جا ادم میریخت بیرون البته عجب اتوبان و خیابون های تیمیزی این مشهد .والله فرنگیس با همین دوتا چشماش پدید ه ی خاصی تو شاندیز ندید.خلاصه از تفاسیرش معلومه چقدر خوش سفره!  

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم فروردین 1388ساعت 13:49  توسط فرنگیس  | 

راستش درسته که دلم واسه اینجا تنگ شده ولی همچین یه نموره غریبی میکنم با اینجا.!!!!!!!!

 

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم فروردین 1388ساعت 23:42  توسط فرنگیس  | 

سال نو مبارک.

ممنون که نگرانم شدید .احوالاتم به خاطر یه تصادف خوب نبود و حالا بهترم.دلم برای ماه فرنگ و دوستام تنگ شده.فعلا خیلی نمی تونم پای نت باشم.اما سعی میکنم بنویسم. 

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم فروردین 1388ساعت 23:55  توسط فرنگیس  |