تبليغاتX
ماه فرنگ

ماه فرنگ

اینجا قلمروی فرمانروایی من است.

 بریزید توی خیابون با دست خالی و سکوت ! واقعا فک میکنید این منطقیه؟ در مقابلم یه خروار یه ارتش ادم که مخاشو شستشو دادن که بکشن بدرن بزنن!واقعا این منطقیه؟

بعد تلویزیون میگه اشوب طلبان بودن!!! بعدم همون سیستم عهد بوقی بمب این حرفا .تصویر یه بسیجی مظلوم کتک خورده.

خوشحالم که مرگ هست بلاخره یه روزی میمیرن!!!! یه روزی تمام این خون ها دامنشون خواهد گرفت خون هیچ وقت پاک نمیشه.من خوشحالم که مرگ هست!!!! 

+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم خرداد 1388ساعت 15:7  توسط فرنگیس  | 

دلم شور می زند.
+ نوشته شده در  شنبه سی ام خرداد 1388ساعت 15:41  توسط فرنگیس  | 

هفته پیش فرنگیس رفته بود مجتمع قضایی که پی گیره کار اجازه ازدواجش بشه! ببینه بلاخره چی شد؟بعد نشر اگهی  !! اقاهه که منشی بود بهش گفت باید یه ضامن بیاره!!!!!!!! فرنگیس به اقاهه گفت مگه میخوان وام بدن؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ اقاهه گفت نه! خلاصه چند و چون ضامنم گفت خشبختانه زن ها رو قبول دارن تو ی این مورد نصفه حساب نمی شن .فک کن من بعد نه ماه دوندگی حالا باید برم ضامن بیارم ... لجم در اومده بود اما گفتم یه نی گاهی هم به پر وندم بندازم تا اقای منشی سرش گرمه!

وقتی چشم به اگهی افتاد انگار یه تشت اب سرد ریختن روی سرم!مشخصات کامل من توی ستون حدودا پونزده سانتی متری با جزییات اونم نه توی روز نامه در پیتی!!!!!!! بود حالا من به درک! هاپو بد بخت هم که مثلا من خواهان ازدواجم با کلیه مشخصات در امد .....   .وای خدا همش با خودم می گفتم اگه یکی از کس و کار هاپو دیده باشه چی؟ واقعا رسوایی بود.

حالا شما ها بیاین خوشحال باشین که می خواین توی سرنوشت خودتون سهیم باشین !!!!! مشکل من به شخصه با قوه ی مجریه نیست با اون ادم های فلان فلان شده ی هست که این قوانین نوشتن.

خلاصه من اگه می تونستم اخرش این جوریه می رفتم یه پولی می ذاشتم کف دست محضری خلاص!!!!!!!! اما خوب منگلم فک میکنم واقعا باید قانون باشه!!!!!!!!

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم خرداد 1388ساعت 2:57  توسط فرنگیس  | 

راستیاتش فرنگیس اصلا حوصله رفقاشو نداره و اونا رو می پیچونه.کار بدیه اما فرنگیس واقعا حوصله نداره!دو روز پیش فرنگیس یکی از شاهدین طلاق مادرش بود .البته اصلا غمگین نیست و خوشحاله که سایه پدرش از شر زندگیشون کنده شد .منتها فرنگیس که نمی تونه بگه پدر سابقم؟نمی تونه دیگه.این رفقا هم نگران شدن. فرنگیس راستش اصلا اهل درد و دل این حرفا واسه رفیق جماعت نیست از طرفی حال بر خورد باهاشونم نداره.تازه فک کن باید دوباره از اول هی برای همه تعریف کنه بعد نگاه غمبار دیگران تحمل کنه نه اصلا نمی تونه!!!!!!!!!!!!

باید زمان بگذره.فرنگیس دلش میخواد اونا و خیلی ها فراموشش کنن.راستیاتش از سال پیش تا الان خیلی فرق کردم خیلی.انقدر که گاهی به خودم میگم هی تو خودتی؟؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم خرداد 1388ساعت 22:38  توسط فرنگیس  | 

گذشته چراغ راه اینده .
+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم خرداد 1388ساعت 22:13  توسط فرنگیس  | 

من کلی چیز (به سبک موسوی) نوشتم که کلا چیز شد لعنت بر بلاگفا!!!!!!!!!

نه خدایی واقعا این کاندید های عتیقه از کجا در اوردن؟ این که امشب فقط چیز چیز کرد! 

والله دیگه به رنگ سبز وقرمز سفید بادنجونی خلاصه هر کوفتی الرژی پیدا کردم.  اون زمان که فرنگیس نو جوون بود بین ناطق نوری و خاتمی البت خاتمی اوکی بود واسش از حق نگذریم پرستیژ داشت حر فای عجیب و قشنگ میزد خلاصه اوکی بود! من حس می کنم الانم داریم از یکی دیگه به دیگری پناهنده میشیم .

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم خرداد 1388ساعت 0:56  توسط فرنگیس  | 

سوار تاکسی شدم یه اقاهه هم رید توی ماشین به راننده گفت اینجا پلیس یه اضافه یک کجاست؟راننده گفت ماشینت خوابوندن؟اقاهه هم گفت اره.راننده بعدش تعریف کرد که سر قضیه ماشین خوابوندن زده دماغ لیس رو شکونده خلاصه دو میلیون داده تا رضایت دادن.بعدشم گفت به اینا باید چاقو زد و فرار کرد.اینجا دیگه نیش فرنگیس باز شد.

به خاطر کار های طلاق مامان و اذیت های زیادی که شدیم از اون قاضی فلان فلان شده تا دونه دونه ازگل هایی که اونجا بودن همین یارو ثبتی که یه مهر چسبونده به اون پیشونیش و با چشماش داره میخوره همه رو حالم به هم می خوره یا واسه خودم که یه ساله دارم دنبال اذن ازدواج می دویم.خیر سرم نمی دونستم واسه اینم باید بهشون شیرینی  بدم.تا کارم راه بیوفته.اره فرنگیسم خیلی دلش میخواست چاقو بزنه در بره.میدونم که عذاب وجدان ندارم.خواه نا خواه خشن میشی !!!!

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم خرداد 1388ساعت 0:53  توسط فرنگیس  | 

فرنگیس رفته بود چشماشو لا یزیک کنه اینه که نبود.دیگه از کور مکوری در اومده.

بحث های انتخاباتی دیگه توی مجالس روضه خونی هم باب شده و مادر بزرگ ها هم افتادن به گیس گیس کشی.

هوادار های موسوی رو که می بینم یاده دور اولی که خاتمی میخ واست رئیس جمهور بشه می افتم.جوون های که یه نوار سبز به دست کیف یا ماشین دارن.من واقعا نمی دونم موسوی چی کار کرده که امیر کبیر زمان شده؟ حافظه ملی چقدر کوتاه مدته!

کروبی طوری از اختیاراتش حرف میزنه که ادم فک میکنه امپراطور میخواد انتخاب بشه نمی دونم هنوز بچه ها درس مدنی دارن یا نه! یا اینم مثل جغرافی خذف کردن.ولی توی اون درس اختیارات رئییس جمهوری مشخص شده.

این پارچه های سفید توی خیابونم که پر از تبلیغات خاله زنکی هست.در هر حال...    .  

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم خرداد 1388ساعت 15:5  توسط فرنگیس  |