تبليغاتX
ماه فرنگ

ماه فرنگ

اینجا قلمروی فرمانروایی من است.

گمون کنم دیگه وقتشه از بلاگفای کوفتی اسباب کشی کنم.
+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم تیر 1388ساعت 12:39  توسط فرنگیس  | 

 امروز صبح رفتم نون بگیرم نمی دونم چه سنتی هست اما باید جمعه ها نون بربری تازه بخورم مثل یه تکلیف .نوبتم که میشه به شاطر میگم یه دونه از اون نرم هاش بهم بدید میگه بابا بزرگ  مهمون هست؟دویست تومنی که دیروز تاکسی توی پاچه ام کرد بهش دادم .دیروز اقاهه راننده که تازه اومده توی این خط  و ناشی هست این پول به من داد.اقاهه دوست داره هر اسکناسی که بهش میدی از اتو شویی اومده باشه.یه خورده چسب داشته باشه عمرا قبول کنه.

چند بار گیر بازی در اورده اما دیروز به پسر مسافر گیر داد که این چیه؟چرا پاره هست.منم پونصدی دادم بهش خواست با بقیه پولم اون اسکناس بده گفت شما خودت قبول می کنی؟یه نیگاه به اسکناس انداختم گفتم بله مشکلی نداره انصافا خوب چسب خورده بود همه گوشه موشه هاشم سالم بود.بهش گفتم خیلی شما حساس هستی این پول دست به دست میشه تازه اینم عیب ایرادی نداره.خلاصه این دویست تومنی هم اب کردیم.

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم تیر 1388ساعت 12:6  توسط فرنگیس  | 

خوب ما که اس ام اس نمیزنیم.یعنی اگه پشت گوششونو دیدن اس ام اس ما رو می بینن.به هاپو هم سفارش کردیم نزنی ها! البته اون که اصلا تعطیله.

فکر خوبیه تحریم کالا های که توی تی وی تبلیغ می شه.امروز توی روزنامه فروشی نمی دونم تیتر کدوم روز نامه بود صدای عدالت یا همچی چیزی!نوشته بو از بازداشت شدگاه اعتراف یا یه همچین چیزی میگیریم.لابد همشونم عامل های نفوذی و فریب خورده ی انگلیس و امریکای جهان خوارن!!!این مجری های تی وی خیلی رذلن! !!! 

 

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم تیر 1388ساعت 15:21  توسط فرنگیس  | 

راستیاتش این بلاگفا منو به شدت کفری کرده.
+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم تیر 1388ساعت 18:7  توسط فرنگیس  | 

گمون کنم در روزه ای اینده اتفاقاتی بیفتد... .

دیشب جو جه بسیجی ها یگانه مرد خونه رو که سوار تاکسی بوده گرفتن بعد یه ساعتم با گرفتن تعهد ولش کردن.بهش گفتن دو تا گوشی داشتن ماله مشکل داره و مشکوکه!اونم گفته من دو تا زن دارم یکی مال اینه یکی ماله اونه! یارو بابا بسیجه هم گویا خوشش اومده بی خیالش شده.البته اعصاب مصاب یگانه مرد خونه دیشب خیلی تعطیل بود تا ساعت دو نیم داشت برام حرف میزد و به همه فحش میدادیم.

امروز مهری جون زنگ زده که سر همساییه کناریشون گویا در جریانات اخیر کشته شده و خلاصه کلی ادم میاد و میره... .

امروز بهارستان بودم تعداد کمی باتوم به دست دیدم.شهر یه جوری شده!! انگار خاک مرده پاچیدن همه جا!!

 

+ نوشته شده در  شنبه ششم تیر 1388ساعت 19:36  توسط فرنگیس  | 

 برای من فقط نفرت و کینه مانده!

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم تیر 1388ساعت 22:27  توسط فرنگیس  |