تبليغاتX
ماه فرنگ - 1000

ماه فرنگ

اینجا قلمروی فرمانروایی من است.

گوشی که گذاشتم رفتم اشپزخونه.سراغ چایی .این یار محبوب مقربم. فکری شدم حسابی .چقدر دلم برای صدات تنگ شده بود چقدر.دل جراتم از دست داده بودم که باهات حرف بزنم.با لیوان چایی اومدم پشت میز.چایی داغ توی لیوان .از تماس دستم با این داغی لذت میبرم.سر انگشتام با داغی لیوام بازی میکنن.فکری شدم حسابی.دلم خواست ماه فرنگ دوباره باشه این دفعه به خاطر خودم.نه تو.من اگه مینوشتم برای تو بود چون راهه دیگه ای بلد نبودم .الانم خیلی میخوام بگم که بازم بلد نیستم بگم.فصل های زندگی میان میرن .اره.

ماه فرنگ با ارشیوش پاک کردم.نمیدونم کاره بدی بود یا نه؟اما اون موفع فکر میکردم کاره خوبیه. 

+ نوشته شده در  جمعه سوم آذر 1385ساعت 17:55  توسط فرنگیس  |