امروز بیشتر ادم هی که دیدم قد شون کوتاه بود احساس کردم توی شهر کوتوله ها راه میرم .قد من خیلی نیست اما امروز انگار همه کوتاه شده بودن.
بچه که بودم خیلی بچه تر از الانم مادر بزرگم یه زیر دامنی گل بهی داشت که هر وقت عصر ها ابر ها رو توی اسمون می دیدم میگفتم هوا رنگ زیر دامنیه مادر جونه. امروزم از اون روز ها بود من یادش افتادم.
یا رنگ چشم های عسلی رو میگفتم اب گلی چون گاهی شبیه اب گل الوده.
شب های خنک بهاری خوبه حتی وقتی تنهایی اونقدر رویا دارم گاهی حس میکنم دارم غرق میشم.
امروزیه چیزی یاد گرفتم اینکه بار مثبت و منفی وجود نداره.این به برداشت شخص مربوطه.
+ نوشته شده در سه شنبه چهاردهم فروردین 1386ساعت 22:0  توسط فرنگیس
|
