تبليغاتX
ماه فرنگ -

ماه فرنگ

اینجا قلمروی فرمانروایی من است.

مهد کودک سه زبونه !!!هه هه هه هه والا اگه کسی بتونه به زبون ادم حرف بزنه خیلی حرفه حالا بخوان بچه ها به سه زبون حرف بزنن چه شود؟

توی مهد کودکی که من میرفتم به یه زبون حرف میزیدیم خیلی هم خوش میگذشت کلاس های موسیقی میرقصیدیم  بازی میکردیم جیغ میزدیم.اما ارزو به دلم موند که بذارن ما بریم توی اون زمین بازی شنی بازی کنیم.هیچ وقت ناهاری نبودم .همیشه به مارال حسودیم میشد که ناهاریه !!! اونم به من که میرفتم خونه ناهار .مامانش پرستار بود توی بیمارستان ساسان .سال هاست گمش کردم.هیچ جا نبوده .حتما الان برای خودش خانومی شده .نیلوفر هم یه دختری بود با موهای بلند تا کمرش که قدش از همه بلندتر بود البته بیشتریامون توی یه مدرسه در خوندیم ابتدایی .درس نیلوفر خوب نبود.مارال عاشق نقاشی بود . نمی دونم یهو چرا یادشون افتادم.

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم آذر 1385ساعت 18:59  توسط فرنگیس  |