تبليغاتX
ماه فرنگ -

ماه فرنگ

اینجا قلمروی فرمانروایی من است.

میگما دیشب داشتم فکر میکردم برم سر قبر یکی از این فک و فامیلامون بهش بد و بیراه بگم شب بیاد به خوابم بگه فرنگیس می خوام تا اخره هفته ببرمت.منم به غلط کردن بیوفتم تا اخر هفته هم از همهی بغال چغال رمال خیاط بزاز و فک و فامیل حلالیت بطلبم.بعد اخر هفته بهد از صرف شام مثل مادر توی فیلم مادر خدا بیامرز حاتمی یه فانوس بگیرم دستم از پله ها برم بالا و بعد برادرم بگه فری امشب مسافره ! بعد من بخوابم.بعد اون فامیل بیاد توی خوابم بگه این یه شوخی بوده و جدی نگیرم.بعد من فردا مثل اون پسره بود توی شمعی در باد که می فهمه جواب از مایشش منفی  میره زیر بارون برم زیره بارون بعد... .

یه دخترست شبیه گربه لاغر سفید میمونه چشماشم شبیه گربه پر رو هاست .فقط گفتم بدونید.

چرا وقتی امتحان ساعت یک هست من ساعت یازده میرم و فکر میکنم چرا امتحان  نمیگیرن پس؟

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم خرداد 1386ساعت 12:38  توسط فرنگیس  |