تبليغاتX
ماه فرنگ -

ماه فرنگ

اینجا قلمروی فرمانروایی من است.

 جدا من دیگه نمی دونم وقتی میرم دانشگاه چی بپوشم این خانومه دم در بهم هیچی نگه.این چند سال یکی یه بار بهم هیچی نگفت حالا این خانوم از اول مهر تا الان چهار بار به من گفته اینو نپوش اونو نپوش.دیروز صبح ساعت هفت و نیم صبح دارم میرم تو میگه خانوم خانوم! میگه بله؟ میگه شما دانشجوییی؟میگم یعنی چی؟ میگه هستی؟ میگم اره .چطور؟

میگه این مانتوت خیلی تنگ و کوتاهه!  (عجب قبلا که اینطوری نبود.)

جوراب هم که نپوشیدی .رژ لبم که داری!!!!!!!!! وقتی میگه رژ لب چنان لباشو غنچه میکنه !!!!!!

ترم اخری ببین چه فلاکتیه ! همش درس عمومی دارم .از اخلاق اسلامی میرم سر معارف اسلامی از اونجا تاریخ اسلامی ...     .اخر ترم ببینید من چی میشم.

سکوت عجیبی می شنوم این روزها .صبح زود زمین خیلی انرژی داره خیلی .

 

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم مهر 1386ساعت 15:8  توسط فرنگیس  |