تبليغاتX
ماه فرنگ - سکوت ممنوع

ماه فرنگ

اینجا قلمروی فرمانروایی من است.

مادرم توی مزون خودش دو دسته مشتری داره . دسته ی اول دسته ای هستن که بهش اعتماد کامل دارن و همه چی رو میسپورند به کاردانش.و اما دسته ی دوم دسته ای که به همه چی بد بینن نمی تونن تصمیم بگیرن چی بهشون میاد اما مسرانه میخوان حرف حرف خودشون باشه ! بیشترشونم معتقدند خرید از بیرون بهتره فوقش نخواستیم نمیخریم!

با گذشتن محرم و صفر اینجا شلوغ میشه همه جا هیجانه !! من مثل یه گربه که با یه سبد کاموا مشغوله اون کنار منار ها برای خودم میپلکم البته یه جورایی برای خودم پادشاهی میکنم .خانوم م برای مادرم کار می کنه ادم جالبیه همش خودش با مادرم مقایسه میکنه و معتقده که شباهت ظاهری و باطنی عمیقی با مادرم داره . (که البته بیشترش توهمه) البته خانوم م زن خوبیه ! ولی تو هر چی بخری اون میتونه با قیمت پایین تر بگیره و سر تو کلاه رفته! و البته خانوم م همه کاری بلده از نصب و تنظیمات ماهواره  تا  تعمیرات ماشین های سنگین! باور کن! نمیدونم شانسیه یا واقعی هست!اش دوغم دوست داره!! یه بارم برای ما درست کرد.

خانم س زن قد کو تاهی زن خوبیه بیشتر وقت های ازادش توی خیریه ها می گذرونه  .کلا ادم خیری هست!رقابت شدیدی با خانوم م داره البته خانوم م هم همین طور !خانوم س زرنگه اما زور خودمونی میشه واسه همین باید یه حدی باهاش نگه داری .خانوم س فکر میکنه من همه چی میدونم !!!  البته منم بدم نمیاد یکی راجب من این جوری فکر کنه!!!!   

خانوم چ کار های دست انجام میده البته نه تنهایی یه جور نماینده هست .دختر سخت کوشی هست یه دختر داره که اخلاقش عین خودم میمونه گند!!!!!!! شدیدا دخترش درک میکنم همون حس های من وداره!خانوم چ تمام تلاش داره میکنه تا خونه بخره یه برادرم داره که داره سرش کلاه میذاره . و یه لشگر فامیل ریز ودرشت که به هم رحم نمیکنن که البته چیز جدیدی نیست !!! خانوم چ گاهی نگاهش یه جورایی هست که انگار خیلی حرف داره اما روش نمیشه بگه!خانوم چ به شدت خوش هیکله!

اینجا خانوم های دیگه ای هم هستن خانوم ف که من باهاش خیلی راحتم یه دختر داره به اسم سپیده که مثل بالرین هاست. خانم ط که یه شوهر گندی داره که نگو .البته من همیشه فکر میکنم خوده خانوم ط هم یه چیزیش میشه در ضمن خانوم ط نون خشکم با اشتها میخوره طوری که اگه سیرم باشی بدت نمیاد یه کوچولو بخوری.با تمام این اوصاف اما من تنهاییمو بیشتر دوست دارم اما یه وقتایی واقعا دلم برای شلوغیشون ناهار خوردنشون تنگ میشه ! البته یه چند نفر دیگه ام هستن گذری که من حوصله حرف زدن راجب شون ندارم.راستی اینجا تقریبا همه از من حساب میبرن !!!! 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم بهمن 1386ساعت 17:31  توسط فرنگیس  |