تبليغاتX
ماه فرنگ - توهمات

ماه فرنگ

اینجا قلمروی فرمانروایی من است.

صبح باید برای یه کار اداری راهی یه جهنم دره ای میشدم  ساعت هفت زدم بیرون طبق معمول شانس طلایی برف هم میبارید .خلاصه با فحش نفرین ...  دو سه تا بچه ی توی خونه دارم این حرفها کارم ساعت ده تموم شد.تولد مامان هست باید خرید برای شام میکردم . خلاصه سر و تهش تا یازده هم اوردم .پریدم خونه در حال طبخ و درست کردن چیز میزها بودم.بعد اومدم یه چرتی بزنم .زنگ تلفن چرتم پروند.این دیگه کیه؟الو .اونور خطم یکی از دوستام  بود که تازه مهاجرت کرده خلاصه بعد چرت وپرت گفتن گفت راستی قران افتادی؟ ای خدا این تشت رسوایی  واحد قران من همه جا افتاده روی زمین.اما خوب به کوری چشم عنودان و حسودان با نمره ی شانزده قبول شدم.

اومدم بخوابم زنگ در زدن .با خودم گفتم من که منتظر کسی نیستم .کارت ملی هم که اومد پس بی خیال.اما بعدش فکر کردم شاید یه عاشق دلخسته ای چیزی باشه که خواسته مثلا منو سورپرایز کنه .دم ولنتاینی  یه دسته گل شکلاتی خرس قرمزی مار قرمزی شتر قرمزی چیزی  برام بفرسته .و این خیلی بده که من در باز نکنم و اونم حتما دلش میشکنه از فراغ و جفا کاری من احتمالا سر به بیابون میذاره و سال های بعد که من  امپول زن سر کوچه شدم در حالی که دارم پنبه الکلی میذارم به نقاط حساس طی یه سری عملیاتی (نپرسین چطوری) من ایدز میگیرم والبته همه این مصائب به خاطر اه این عاشق دلخسته ی گمنام بوده.خلاصه به طرف در که پرتاب شدم اشتباه بود.اما من از رو نرفتم با خودم خوندم کسی میاید که مثل هیچ کس نیست!!! با سری بر افراشته و قلبی سرخ ... . خوب چرت پرت بسه.

الان دارم یه سلکشن از این شش و هشت های قدیمی گوش میدم مرتضی شهرام شب پره ... .

خلاصه موقعه بزن و بکوبه   موقعه بزنم به چوبه!!!!!این اهنگه منو یاده زمانی میندازه که توی راهه تهران و اصفهان بودیم و بابام یه داتسوت سفید داشت که به نظر من خانوم بود داتسون رو میگم.خلاصه این اهنگ ها دونه دونه اش یه خاطر های دارن .اون تابستون ما توی جاده حمله کردیم به درخت توت سفید مثل بز غاله من ازش بالا می رفتم .این شکم چه ها که نمی کنه.

موقع گشت و گذاره ....  .

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم بهمن 1386ساعت 16:8  توسط فرنگیس  |