امتحان فیزیو لوژی جانوری ازمایشگاهش پیر من یکی رو در اوردم.همون طور که فکر میکردم نصف بچه ها حذف کرده بودنش.اما من با شجاعت غریبی رفتم کله ی سحر سر جلسه.تست بارداریش که یه جیش رقیقی داده بودم من هی لاتکس میریختم جواب نمیداد .حدس زدم جیشه ماله خوده استاده که مرده.نمونه منفی اعلام شده کاره خودش بود.گروه خونی که والاه من هی نگاه کردم خونش کجا بود؟به استاد گفتم گفت اینه !! با نگاه عاقل اندر سفیه! خلاصه ظاهرا تی صد میل اب یه قطره خون چکونده بودن هی انتی ژن زدم انگار خون هیچی نبود.بلاخره یه چیزی نوشتم.شمارش گلبول که من چیزی ندیدم.و کشکی نوشتم. خلاصه بساطی بود .تا چهل دقیقه توی این ایستگاه ها چرخیدم .پدرم در اومد.خلاصه نمی دونم اصلا قبول میشم یا نه؟من اگه جای استاد بوذم میگفتم وای چه بچه ی شجاعی!! قبولش میکنم.این همه بهش الکی سلام کردم.حیفه اگه قبولم نکنه.
من فکر کنم گربه ها پیر چشمی دارن.طی تجارب چندین سالم به این نتیجه رسیدم.دیشب خواب زبل اولین گربه ای که داشتمو دیدم.طفلی رو طناب به گردنش میبستم مجبورش میکردم روی نرده ها راه بره عشقه سیرک بودم اون موقع حدود پنج سال اگه اشتباه نکنم. حیوونی یه بازم چنگم نزد.
راستی نمیدونستید توی فرهنگستان هنر بالای زغفرانیه شوی رقص گذاشتن؟تا بیستو پنجم.یکی از دوستان اونجا هست.من سعی میکنم برم.
+ نوشته شده در دوشنبه هجدهم دی 1385ساعت 16:24  توسط فرنگیس
|