تبليغاتX
ماه فرنگ -

ماه فرنگ

اینجا قلمروی فرمانروایی من است.

همیشه فکر می کردم که تو خدایی به حرف دل بچه ها گوش میدی!من ازت چی خواستم مگه ؟خیلی بچه تر از این بودم که بخوای بگی گنه کارم باید عقوبت گنا هام ببینم.تو خیلی خدای بی معرفتی هستی خیلی!!

می بینی دارم له میشم هیچ کاری نمی کنی!! پادشاه مطلق یه نگاهی از اون ملکوتت به منم بکنی بد نیست ها!! اما تو خودت خوشت میاد .خودت مسبب این همه دردی.دیگه طلایی نیستی تو داری سیاه میشی هر روز بدتر . خدای ذهن من داره نفس های اخرشو میکشه.من جونه جنگیدن با تورو ندارم یه انگشت بذاری روم جونم در میره.اما بهت میگم خیلی قهاری!!!

دیگه هیچی برات مهم نیست.نه اشک ها نه دعا ها .... .دیگه دارم کم کم فکر میکنم تو دیگه کی هستی؟خدای موسی   محمد ابراهیم عیسی تو بودی؟ 

حافظم مست ملنگ بوده گفته هر که در این بزم مقرب تر است جام بلا بیشترش میکشن.من خسته شدم.ازت خسته شدم.مگه چه خواسته ای ازت داشتم؟ اینقدر غیر معقوله؟ تو دیگه خدای من نیستی تو روز به روز کم رنگ تر میشی.توی این شهر پر دود گم شدی.

تو ازار میدی لذت میبری.تو دیگه کی هستی؟

نصیحتم نکنید .کفر گفتم یا نگقتمم با خودمه!!!  یادت برام هیچ ارامشی نداره.چون داری میمیری !! اخرین نفس هاته!

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم دی 1385ساعت 23:25  توسط فرنگیس  |